هفته
گذشته توی جاده قم بودیم که یه پژو ازمون سبقت گرفت، بوق زد و رد شد، چند ثانیه
بعد آرومش کرد ما از کنارش رد شدیم، بار بعدی همین بساط تکرار شد، و وقتی ما
خواستیم از کنارش سبقت بگیریم، دیدیم راننده دستش رو با دستکش سفید از ماشین بیرون
کرده، من بر گشتم سمت راننده، دیدم شیخی است که عمامه از سر بر داشته، و مدام دستش
را تکان می دهد! شیشه را پائین کشیدم و پرسیدم چیه؟ فریاد کشید خانم این چه وضع
حجابه؟ گر گرفته بود و صورتش قرمز شده بود.
شیشه
را بالا کشیدم و رد شدیم.
سی و یکم تیر 1388
|
یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .