تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




کیسه غصه

امروز یکی از دوستام یه حکایتی رو برام تعریف کرد که  یهو یادم آورد منم یه روزی وبلاگ می نوشتم.

می گند که یه روزی جارچیان در شهر راه افتادند که " آهای مردم ، ای کسایی که فکر می کنید غم و غصه هاتون داره دخلتونو میاره، شمایی که فکر می کنید غصه هاتون خیلی زیاد شده، آهای " مردم از پنجره ها زل زده بودند بیرون، بعضی ها در خونه ها شونو باز کردند" آهای مردم، هر کس فکر می کنه غصه هاش زیاده و داره آزارش می ده، همین فردا عصر غصه هاشو بریزه توی یه بغچه و بیاره میدون شاه "

مردم هم شاد و خوشحال از اینکه بالاخره شاه هم به فکرش رسیده که کاری براشون بکنه، غصه هاشونو می ریختند توی کیسه و بغچه و هی جمع می کردند، غم نون و جون و بچه و خانواده و غصه ی عروس و داماد و نوه و نتیجه و همسایه رو جمع می کردند. شب که بغچه هاشونو بالای سرشون گذاشتند هر کس فکر می کرد فردا که بشه یعنی چی می شه؟

فردا صبح مردم دسته دسته بغچه غصه به دست، راهی میدون شاه شدند، شاه اون بالا روی ایوون عمارت عالی قاپو داد زد " مردم غصه هاتونو بگذارید اون وسط " مردم بغچه ها رو از زیر بغل هاشون در آوردند و دونه دونه روی زمین گذاشتند، و همدیگه رو دید زدند، مثلاً آقای حکیم باشی که فکر می کرد کیسه غمش خیلی بزرگه دید بغچه ی غصه ی زن حسن آقا دریانی خیلی بزرگ تره، زن حسن آقا دریانی همیشه فکر می کرد جاریش خیلی دلش خوشه، ولی وقتی بغچه غصه ی قمر خانومو دید ماتش برد، قمر خانم بغچه ی مش اکبر و که دید جا خورد، مردم همین طوری یواشکی غصه ها شونو زمین گذاشتند و کنار ایستادند، شاه از روی عمارت داد زد " مردم ، غصه ها رو وسط میدون گذاشتید حالا وقتشه که هر کسی بره و یه کیسه از این غصه ها رو برداره"

مردم به چشم بر هم زدنی، دویدند ، هرکس خدا، خدا می کرد بتونه زودتر کیسه غصه ی خودش رو برداره، که نکنه بغچه ای بزرگتر از مال خودش قسمتش بشه.

دهم تیر 1388 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند