آخر هفته گذشته بعد از مدت ها، براي من چند روز فرهنگي به ارمغان آورد .
نمايشگاه كتاب، مطالعه ، بحث هاي فرهنگي ، تماشاي 6 فيلم داخلي و خارجي. از اين ميان گمان مي كنم بد نيست اگر مختصري راجع به يكي از اين فيلم ها بنويسم.
هنوز شام نخورده بوديم كه به پيشنهاد محبوبه ديدن بدو لولا بدو را شروع كرديم.
فيلم با يك تلفن شروع مي شود، دوست پسر لولا دچار مخمصه اي شده و نياز به 100000 مارك دارد وگرنه گروه قاچاقچي كه برايشان كار مي كند دخلش را مي آورند. اين جمله اش گمان نكنم به اين راحتي ها يادم برود كه به لولا گفت كمكش كند و زماني كه لولا گفت جور كردن 100000 تا ، در بيست دقيقه غير ممكن است ماني جواب داد " خودت گفتي با عشق هر چيزي ممكن است "
تام تيكور بسيار هنرمندانه ارتباط بين عناصر را در اين فيلم ايجاد كرده، اين فيلم سه اپيزودي سه بار تلاش لولا را براي جور كردن پول در بيست دقيقه نشان مي دهد .
اپيزود اول و دوم شاهد اين هستيم كه لولا تلاش مي كند از بانك پدرش پولي تهيه كند ولي پايان هر دو اپيزود ختم به خير نمي شود . اپيزود سوم اما درست وقتي بيننده انتظار دارد لولا يك بار ديگر به بانك پدرش برود ، لولا را مي بيند كه خيلي اتفاقي با يك كازينو رو به رو مي شود و روي 20 ( همان بيست دقيقه فرصتش) شرط مي بندد و بيش از مقدار نيازش هم حتي برنده مي شود ، با وجود اين كه حتي به سختي به داخل كازينو راه پيدا مي كند ( چون لباس مناسبي نپوشيده)
چيزي كه اين فيلم را بسيار جذاب مي كند غير قابل پيش بيني بودن وقايعي است كه شايد به ظاهر در هر سه اپيزود تكرار مي شوند والبته رعايت پس و پيش شدن رويداد ها. البته با تمام اين ها تيكور از دو تكنيك استفاده كرده بود كه فيلمش را به ياد ماندني تر كند ، اول استفاده از تصاوير هم زمان ( به طور مناسب و بسيار زيبا، كه يكي شان را در تصوير همين پست مي بينيم ) و دوم نشان دادن روند زندگي مردمي كه لولا از كنارشان رد مي شد در قالب چند اسلايد و البته تكميل اين اسلايد ها در هر سه اپيزود .