|
به خاطر آقاي دكتر علي نصر كه اعتراض داشتند ...
قطعه جديد
پسر ساز دهني را پاك كرد، پير مردي كه روي زمين نشسته بود داد زد" دمت گرم "
صدايش را نشنيدم ولي لبهاي سفيدش كه روي هم مي آمدند و جدا مي شدند خودشان گفتند، او سالهاست كه مرده. آخر سر مرد آخر اتاق گفت " يه قطعه ديگه برامون بزن."
پسر دوباره ساز را دست گرفت، روي لبهاي سفيد خشكيده اش كشيد و برايمان چيزي نواخت، وقتي قطعه تمام شد، مرد ساز دهني را برداشت، سايه پسر را از روي ميز پاك كرد و داد زد " نفر بعد !"
دستمالي روي ساز كشيد، دختر بچه كودني كه آن گوشه نشسته بود شروع كرد به نواختن. او برايمان قطعه جديدي نواخت، نت آخرش را كه زد، پيراهن گلدار و النگوهاي طلايي كنار سايه آبي اش روي ميز مانده بود.
وقتي مرد ساز را به من داد، دستهايم مي لرزيدند، بي آنكه بدانم چه مي كنم قطعه ي جديدي نواختم و بعد سايه ام را ديدم كه با دستمال ياسي حريري از روي ميز پاك مي شود و مرد را ديدم كه ساز را به يك پير مرد خندان مي دهد و با آن يكي دستش لباسهاي من را داخل كيسه اي فرو مي كند.
سيده زهرا ميرباقري

|