|
هر چند که بارها پدرم توصیه کرده که وقتم را با مطالعه روزنامه اعتماد ملی تلف نکنم ولی این بار با استناد به همان روزنامه در روز 23 فروردین همین سال 88 پستم را آغاز می کنم.
در یکی از صفحات این روزنامه نوشته شده :
" هارولد پينتر در سال 1965 با بيش از 30 تريلر و كمدي تمام سالن هاي نمايش كمپاني بورنماوت و توركي را به خود اختصاص داد، كمپاني اي كه در دوران پيش و پس از جنگ جهاني دوم از مهم ترين توليدكنندگان تئاتر بود "
و حالا همین پینتر سر از سالن فرشچیان اصفهان ما در آورد. و این مایه مباهات ماست که روزی بتوانیم یکی از کارهایی را که مردم با پرداخت مبلغ گزافی در سالن بورنماوت و تورکی دیده اند در فرشچیان و رایگان تماشا کنیم. همین که مردم اصفهان بعد از آن دوره های کذایی تئاترهای کمدی انتقادی گاگولی و آن دیگر کمدین های بومی از دیدن آن تئاتر ها دل زده شده اند و سری به این سالن زده اند خودش جای بسی امیدواری است.
ولی، رسیدیم به آنچه که باید انجام داد تا مخاطبی را که حاضر است وقتش را برای دیدن یک تئاتر خوب یا فیلم سینمایی خوب در همین شهر خالی کند و یک ساعتی بنشیند تا چیزی عایدش شود، کسانی که گمان کنم خیلی هاشان قبل از آمدن به سالن حتی تحقیقی کرده اند متن را خوانده اند ، دیدی زده اند . برای باز گرداندن این مخاطب به این سالن به بهانه دیدن نمایش بعدی چه کرده ایم : " با درصد بالایی هیچ !"
پوستر های تبلیغاتی این تئاتر آنقدر گیرایی داشتند که مردم را جلب کردند و بعد مردم متوجه اسم پینتر شدند، آقای کیان را آن چنان نمی شناسند و یا بازیگر ها را ولی آمدند تا سخن پینتر را با اجرای گروه کیان ببینند.
با عرض تاسف آنچه ما دیدیم چیزی نبود جز نمایشنامه خوانیی که فقط بازیگران دیالوگ ها را از بر کرده باشند.
اگر تئاتر را مجموعه ای بدانیم از فضا و روایت و بازیگر متاسفانه گروه کیان در ساخت این فضا آنقدر ضعیف بود که نمی شد ضعف بازی بازیگران را حتی با فضا سازی پوشاند.
طراح صحنه ، حتی حاضر نشده بودند در جهت بهبود صحنه برای شیشه مربا فکری کنند . یکی از دوستان در جواب من گفت در حد استطاعت مالی عمل کرده اند، ولی من فکر نمی کنم قرار دادن یک صندلی دقیقاً وسط صحنه جوری که جلوی دید تماشاگر را می گرفت ربطی به استطاعت مالی داشته باشد.
آن چه بیش از همه ضعیف بود بیش از اندازه فریاد کشیدن بازیگران بود. ما فقط دیدیم که آنها داد می زنند، تمام احساسات ادوارد و فلورا با داد کشیدن به تماشاگر منتقل نمی شود.
اصفهان شهر هنر شناسان است، این را بار ها شنیده ام ولی به یقین نرسیده ام یا معنی هنر اصفهانی با سایر هنر ها متفاوت است، یا گونه دیگری از اصفهانی ها هستند که هنر شناسند .
نکته آخر این که من در سالن هم به دوستم سارا گفتم به نظر می رسد دیالوگها بریده بریده اند حالا دقیقا متوجه شدم درست تشخیص داده بودم :
فلورا: " تو زن داری؟ از زن ها خوشت می یاد؟ اصلاً به زن فکر کردی ؟ گمونم سکس دیگه معنی شو برات از دست داده . حتی بهش فکر هم نمی کنی ؟ دیگه به ذهنتم خطورنمی کنه که سکس برای مردم یه فعالیت حیاتیه؟ "
این دیالوگ و احياناً برخي ديگر به طرز ناشیانه ای به آنچه گفته شد تبدیل شده بودند. و من گاهی فکر میکنم این مخاطب ایرانی چقدر باید باهوش باشد که این سانسور ها را در ذهن خودش بنویسد و کل کار را بفهمد. |