تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




1 اردیبهشت سالگرد غروب سهراب سپهری. روحش شاد ...

تابلوی غروب اثر سهراب سپهری 


سی و یکم فروردین 1388 |

درد مختصر هارولد پینتر به روایت میثم کیان

هر چند که بارها پدرم توصیه کرده که وقتم را با مطالعه روزنامه اعتماد ملی تلف نکنم ولی این بار با استناد به همان روزنامه در روز 23 فروردین همین سال 88 پستم را آغاز می کنم.

در یکی از صفحات این روزنامه نوشته شده :

" هارولد پينتر در سال 1965 با بيش از 30 تريلر و كمدي تمام سالن هاي نمايش كمپاني بورنماوت و توركي را به خود اختصاص داد، كمپاني اي كه در دوران پيش و پس از جنگ جهاني دوم از مهم ترين توليدكنندگان تئاتر بود "

 و حالا همین پینتر سر از سالن فرشچیان اصفهان ما در آورد. و این مایه مباهات ماست که روزی بتوانیم یکی از کارهایی را که مردم با پرداخت مبلغ گزافی در سالن بورنماوت و تورکی دیده اند در فرشچیان و رایگان تماشا کنیم. همین که مردم اصفهان بعد از آن دوره های کذایی تئاترهای کمدی انتقادی گاگولی و آن دیگر کمدین های بومی از دیدن آن تئاتر ها دل زده شده اند و سری به این سالن زده اند خودش جای بسی امیدواری است.

ولی، رسیدیم به آنچه که باید انجام داد تا مخاطبی را که حاضر است وقتش را برای دیدن یک تئاتر خوب یا فیلم سینمایی خوب در همین شهر خالی کند و یک ساعتی بنشیند تا چیزی عایدش شود، کسانی که گمان کنم خیلی هاشان قبل از آمدن به سالن حتی تحقیقی کرده اند متن را خوانده اند ، دیدی زده اند . برای باز گرداندن این مخاطب به این سالن به بهانه دیدن نمایش بعدی چه کرده ایم : " با درصد بالایی هیچ !"

پوستر های تبلیغاتی این تئاتر آنقدر گیرایی داشتند که مردم را جلب کردند و بعد مردم متوجه اسم پینتر شدند، آقای کیان را آن چنان نمی شناسند و یا بازیگر ها را ولی آمدند تا سخن پینتر را با اجرای گروه کیان ببینند.

با عرض تاسف آنچه ما دیدیم چیزی نبود جز نمایشنامه خوانیی که فقط بازیگران دیالوگ ها را از بر کرده باشند.

اگر تئاتر را  مجموعه ای بدانیم از فضا و روایت و بازیگر متاسفانه گروه کیان در ساخت این فضا آنقدر ضعیف بود که نمی شد ضعف بازی بازیگران را حتی با فضا سازی پوشاند.

طراح صحنه ، حتی حاضر نشده بودند در جهت بهبود صحنه برای شیشه مربا فکری کنند . یکی از دوستان در جواب من گفت در حد استطاعت مالی عمل کرده اند، ولی من فکر نمی کنم قرار دادن یک صندلی دقیقاً وسط صحنه جوری که جلوی دید تماشاگر را می گرفت ربطی به استطاعت مالی داشته باشد.

آن چه بیش از همه ضعیف بود بیش از اندازه فریاد کشیدن بازیگران بود. ما فقط دیدیم که آنها داد می زنند، تمام احساسات ادوارد و فلورا با داد کشیدن به تماشاگر منتقل نمی شود.

اصفهان شهر هنر شناسان است، این را بار ها شنیده ام ولی به یقین نرسیده ام یا معنی هنر اصفهانی با سایر هنر ها  متفاوت است، یا گونه دیگری از اصفهانی ها هستند که هنر شناسند .

نکته آخر این که من در سالن هم به دوستم سارا گفتم به نظر می رسد دیالوگها بریده بریده اند حالا دقیقا متوجه شدم درست تشخیص داده بودم :

فلورا: " تو زن داری؟ از زن ها خوشت می یاد؟ اصلاً به زن فکر کردی ؟ گمونم سکس دیگه معنی شو برات از دست داده . حتی بهش فکر هم نمی کنی ؟ دیگه به ذهنتم خطورنمی کنه که سکس برای مردم یه فعالیت حیاتیه؟ "

این دیالوگ و احياناً برخي ديگر به طرز ناشیانه ای به آنچه گفته شد تبدیل شده بودند. و من گاهی فکر میکنم این مخاطب ایرانی چقدر باید باهوش باشد که این سانسور ها را در ذهن  خودش بنویسد و کل کار را بفهمد.

بیست و نهم فروردین 1388 |

قطعه جديد

به خاطر آقاي دكتر علي نصر كه اعتراض داشتند ...

 

قطعه جديد

پسر ساز دهني را پاك كرد، پير مردي كه روي زمين نشسته بود داد زد" دمت گرم "

صدايش را نشنيدم ولي لبهاي سفيدش كه روي هم مي آمدند و جدا مي شدند خودشان گفتند، او سالهاست كه مرده. آخر سر مرد آخر اتاق گفت " يه قطعه ديگه برامون بزن."

پسر دوباره ساز را دست گرفت، روي لبهاي سفيد خشكيده اش كشيد و برايمان چيزي نواخت، وقتي قطعه تمام شد، مرد ساز دهني را برداشت، سايه پسر را از روي ميز پاك كرد و داد زد " نفر بعد !"

دستمالي روي ساز كشيد، دختر بچه كودني كه آن گوشه نشسته بود شروع كرد به نواختن. او برايمان قطعه جديدي نواخت، نت آخرش را كه زد، پيراهن گلدار و النگوهاي طلايي كنار سايه  آبي اش روي ميز مانده بود.

وقتي مرد ساز را به من داد، دستهايم مي لرزيدند، بي آنكه بدانم چه مي كنم قطعه ي جديدي نواختم و بعد سايه ام را ديدم كه با دستمال ياسي حريري از روي ميز پاك مي شود و مرد را ديدم كه ساز را به يك پير مرد خندان مي دهد و با آن يكي دستش لباسهاي من را داخل كيسه اي فرو مي كند.

 

                                                                                    سيده زهرا ميرباقري

 

                                           

 

بیست و چهارم فروردین 1388 |

بررسی طرحهای عمرانی، طرح نخست : تند خوانی متون عمرانی!

امروز صبح دولت و استانداری اصفهان جلسه داشت، در این جلسه که از ساعت 7 صبح تا 2 بعد از ظهر به طول انجامید بیش از 250 طرح عمرانی بررسی و تصویب شد.

اینو ظهر توی اخبار گفت. خب بیاین حساب کنیم : از ساعت 7 تا ساعت 2 بعد از ظهر 7 ساعته که می شه به عبارتی: 7*60*60 ثانیه که در کل می شه 25200 ثانیه اگر ما این ثانیه ها رو بر عدد 250 تقسیم کنیم می شه : 100.8 ثانیه یعنی می شه گفت بررسی و تصویب هر پروژه عمرانی همش 100.8 ثانیه وقت گرفته ! این در حالیه که الان شما برای خوندن همین چند خط چیزی در حدود 36 ثانیه وقت گذاشتید!

بیستم فروردین 1388 |

SLOW DANCE


SLOW DANCE

Have you ever
watched kids

On a merry-go-round?

Or listened to
the rain

Slapping on the ground?

Ever followed a
butterfly's erratic flight?

Or gazed at the sun into the fading
night?

You better slow down.

Don't dance so
fast..

Time is short.

The music won't
last


Do you run through each day

On the
fly?

When you ask How are you?

Do you hear the
reply?

When the day is done

Do you lie in your
bed

With the next hundred chores

Running through
your head?

You'd better slow down

Don't dance so
fast.

Time is short.

The music won't
last...

Ever told your child,

We'll do it
tomorrow?

And in your haste,

Not see
his

sorrow?

Ever lost touch,

Let a good
friendship die

Cause you never had time

To call
and say,'Hi'

You'd better slow down.

Don't dance
so fast.

Time is short.

The music won't
last..

When you run so fast to get somewhere

You
miss half the fun of getting there.

When you worry and hurry
through your day,

It is like an unopened
gift.....

Thrown away.

Life is not a
race.

Do take it slower

Hear the
music

Before the song is over

this poem was written by a terminally ill young girl in a New York Hospital

It was sent by a medical doctor -

نوزدهم فروردین 1388 |

چند برگ از دفتر امتحان اول دبستانم

گاهی خیلی خوبه آدم یاد گذشته کنه، گاهی هم گذشته یهو می پره جلوی چشم آدم  هی می گه به من توجه کن ، به من توجه کن .

قبل از نوروز به رسم ایرانیان، هم چین بفهمی نفهمی دستی به گل و گوش اتاقم کشیدم و نظم جدیدی - که البته از دید خودم فقط نظم است و اگر پای درد دل مادرم بنشینید، اتاقی در هم و بر هم تر از اتاق من نخواهید یافت – به اتاق دادم. در این گیر و دار به دفترچه امتحان کلاس اول دبستانم رسیدم .

اساساً انسان بد خطی بودم .

 

                                       

 

ولی چیزی که بیش از هر چیز توجه من، مامانم و مینا رو به خودش جلب کرد، نقش پر اهمیت مینا در تمام دوران زندگی من بود، مثلاً در نقاشی زیر :

 

                                        

 

 به صورت یک مرغ مینا در آسمان نقاشی من پرواز می کرد و خب من برای اینکه هیچ کس این پرنده رو با چیز دیگه ای مثل مرغابی وحشی یا مثلاً طوطی عوضی نگیره با همان خط خوشی که در قسمت قبل به ان اشاره شد نوشته ام " مینا "

ولی حضور پر رنگ مینا در نقاشی زیر به شدت مشخص است :

 

                                    

 

در این تصویر شما بابام رو پشت فرمون، مامانم رو پشت پیک نیک، و من و مینا رو دقیقاً وسط دریا می بینید که شجاعانه با این که شنا بلد نبودیم زدیم به دریا . برای اینکه اشتباه نگیرید توضیح می دم : اونی که چاق تره و سمت راسته منم و اون یکی باریکه که هنوز ماهیچه هاش شکل نگرفته میناست .

با توجه به پست اخیر می توان متوجه شد که بنده اساساً در کودکی از نوشتن کلماتی که با حروف الف، میم، ی و نون تشکیل شده اند لذت می بردم [ رجوع شود به دفترچه امتحانات من در سالهای 68 ، 69، 70 و چند سال بعد ، تالیف زهرا میرباقری]و شخصیت های جمله سازی من عموماً مینا ، امین ، ایمان و نیما بودند .

در حاشیه مطلبی که ممکن است با مراجعه به مراجع بالا متوجه آن شوید، امتحان ریاضیاتی است که بنده نمره 17 گرفته ام و سه سوال را سفید گذاشته ام ، مامانم می گه ازت پرسیدم " بچه چرا جواب اینا را ندادی بلد نبودی مگه؟ "

بنده" چرا ولی پام درد می کرد حالشو نداشتم بنویسم "

نتیجه دیگری که می توان گرفت این است : سلامت آدم از همه چیز مهم تره .

 

 

چهاردهم فروردین 1388 |

سیر تکاملی Yahoo!messenger در رسیدن به آیکون دست به کمر!

بالاخره همه چیز نیاز به تکامل دارد و چنان چه بر می آید نرم افزار پر کاربرد یاهو مسنجر نیز در این موضوع مستثنی نبوده و کاستی هایی دارد ، از جمله کمبود برخی آیکون های پر کاربردی که متاسفانه در این نرم افزار دیده نشده اند.

دوستانی که تجربه چت کردن با اینجانب را داشته اند خوب در جریان هستند که بنده چقدر از این موضوع در عذابم ، تصور کنید شما در حال چت کردن با دوستی مهربان در وضعیت شادمانِ اینطوری دارید تند و تند چت می کنید که ناگهان از جانب ایشان حرفی ناروا و البته بسیار غیر معمول روانه می شود این خیلی طبیعی است که شما به آیکونی نیاز پیدا کنید که بنده اسمش را آیکون دست به کمر گذاشته ام. این یکی از پر کاربرد ترین آیکونهایی است که توسط اینجانب از این تریبون رسماً به شرکت یاهو پیشنهاد می شود.آیکون دست به کمر :

                                                      

 در سفری که اخیراً به منزل عمه ی اینجانب داشتیم از دختر عمه گرامی ام شنیدم که چقدر در برخی ایام سوگواری به آیکون سینه زدن نیاز داشتند ( طراحی این آیکون به عهده خود ایشان است ، چون من نیازی برای استفاده از این آیکون حس نکردم )

برخی آیکون های پر کاربرد دیگر که در این نرم افزار موجود نمی باشند :

آیکون به تو ربطی نداره، آیکون پز دادن ( به طور روشنفکرانه اش البته )، آیکون پوز کش آمدن، آیکون دستمال یزدی، آیکون نفس کش، و...

 

هفتم فروردین 1388 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند