|
چند روز پیش email ی داشتم از محمود محمدی ، که حاوی روایتی بود که جان می داد برای پست وبلاگ، کمکی دست کاریش کردم و شد پست روز سوم اسفند ماه بنده . ( از آقای محمدی برای این روایت ممنونم .)
مردم در مسجد نشسته بودند و ملا روی منبر همین طور که دانه های تسبیحش را رد می کرد ، از شهادت و بهشت و حوریان بهشتی و این جور چیزا حرف می زد كه بچه ی كچلی داد زد :
"حاج آقا،امام حسین قویتر بود یا بروس لی؟"
ملا نگاه از سر بزگواری به بچه انداخت و گفت "معلومه امام حسین بچه جون ! بروس لی كیه دیگه؟"
بچه که چشم هایش برق می زد بازویش نشان داد و گفت :
"بروس لی یه آدم خفن بود كه خیلیم كارته باز بود بعدشم که مسلمون شد ، اسمشو گذاشت محمدعلی كلی"
ملا بی توجه به صحبت بچه ، به سخنرانیش ادامه داد و برای گرم كردن مجلس شروع كرد از بهشت و حوریان بهشتی صحبت كردن. از دهن همه مردان آب راه افتاده بود ، كه باز پسر بچه پراند" حاج آقا آنجلیا جولی خوشگلتره یا حوریای بهشتی؟"
ملا که اصلاً این اسم تا به حال به گوشش نخورده بود چهره اش تلخ شد "خوب معلومه حوریا"
بچه، از این جواب قاطع قانع نشد و پرسید:
"حالا اگه یكی شهید شد و رفت بهشت و حوری نخواست عوضش آنجلیا جولیو خواست تكلیفش چیه؟"
ملا تسبیحش را مشت کرد و داد زد" این انجلینا كدوم خریه بچه؟ اصلا صاحب این توله كیه؟"
وقتی دید بچه بی صاحبه با خیال اینكه ازش زهرچشم گرفته و دیگه تا آخر مجلس حرفی نمیزنه دستی به ریشش کشید و به وعظ ادامه داد "بله كجا بودیم؟"
بچه که چهار زانو نشسته بود و دستش را روی موکت زیر پاش م یکشید با صدای نسبتاً آرامی گفت :
" اونجا بودیم كه اگه یكی حوری نخواست آجلیا چی می شه؟"
ملا دلش می خواست چند تا فحش آب دار نثار بچه کند و از منبر پایین بیاید و پرتش كند بیرون كه از ته مجلس غلامعلی پشمی گفت "خوب راست میگه بچه حالا ما حوری نخوایم جنفیر لوپز بخوایم باید كیو ببینیم"
حسن نونوا دا دزد " من جسیكا البا میخوام"
فراش مسجد از کنار در همین طور که نگاهش به کفشهای مردم بود رو به منبر گفت " حالا كه اینطور شد منم نیكول كیدمن رو میخوام "
عباس آقا قصاب در آمد " غلط كردی نیكول كیدمن ماله حاجیته!"
در همین حال صدایی از قسمت خواهران بلند شد و گفت" منم بردپیتو میخوام"
ملا باخودش گفت چقدر صدا براش آشناست كه یهو یادش آمد این صدای قمر خانم زنشه!
با عصبانیت داد زد"تو گوه خوردی زنیكه خر"
یک دفعه مسجد ساكت شد و همه فكر كردن ملا با عباس قصاب بوده چون قسمت "زنیكه خر" رو ملا تو دلش گفته بود.عباس قصابم این فكر را كرده بود.
و مسئله اینجاست، آخرین فحشی كه عباس قصاب شنیده بود " بی فرهنگ "بود كه بر میگشت به پنج سال قبل و عباس قصاب بعلت كتك زدن یارو تا سر حد مرگ به سه سال حبس محكوم شده بود .
عباس قصاب داشت آستیناشو بالا میزد و طرف منبر می رفت. ملا هم از ترس وضوش باطل شده بود و تند تند ذكر می گفت تا بلکه فرجی شود و به خیر بگذرد.
بچه تخص همین طور که برای ملا شكلك درمی آورد نعلینای ملا رو پوشید و زد به چاک . |