|
این موضوع تحقیق محبوبه دوستم بود :
" قسمتهایی از دیالوگهای مردم رو بنویسید"
1
n چقدر می شه آقا، تا انقلاب؟
- هفتاد و پنج تومن .
طرف دویست تومن داد، صد تومن پس گرفت .
2
n ... خیلی چیزا براش مهم نیست .
- اگه مهم بود زنشو طلاق می داد.
n خب خودشم همین طوره .
- خودش مهم نیست زنش مهمه، زن باید زندگیو بچرخونه.
n فکر نمی کنی که این ستمه در حق یه زن به قول تو خوب که با یه همچین مردی زندگی کنه؟
- نه خیر اینا بعدا می خوان بچه دار بشن .
n ( خنده) آخه اینا که مثل من و تو به زندگی نگا نمی کنن. براشون که خونواده مثل من و تو تعریف نشده .
- تو اصلا از کجا می دونی؟
n این پسره به ما که فامیلشیم یه جوری نگا می کنه دیگه چه برسه به بقیه .
- تو فکر می کنی!
n دختر خاله هاشم فکر می کنن؟
- کی به تو می گه راجع به پسر خاله من اینطوری حرف بزنی ؟ برو راجع به پسر عمه خودت حرف بزن .
n (خنده)
3
این آخریش مال خودمه ، سر چهار راه داریوش ساعت 5:50 شب یه پیکان قراضه بوق زد و من پرسیدم مستقیم ؟ ایستاد و من سوار شدم . باقی قضایا:
n کوجا میرین خانوم؟
- من می رم خیابون شریعتی تا هر جا مسیرتون باشه من رو برسونید .
n باشه .اگرم می خین جای خرید کونین بگوینا ، وایمیسم.
- ممنون ، من خرید ندارم.
n ایشالا یه ماشین بخرین ، دیگه مطلی تاکسی نشین.
- ممنون .
n آره ای شالا.
(سکوت ) - سر دوازه شیراز-
- ممنون من پیاده میشم .
n نه خب من میرسونمدون .
- مسیرتون اگه باشه ممنون می شم .
n بله مسیرمونه .
( تلفنم رو در آوردم زنگ زدم به یکی از دوستام که بدجوری سرما خورده بود ،
مکالمه ام با اون قدری طول کشید که رسیدیم سر شریعتی )
- مرسی آقا من پیاده می شم .
n من مسیرمس می برمدون تا تو خیابونی شریعتی .
- ممنون .
( خواستم بگم من دربست نخواستم ، یه موقع طلب پول دربستی نکنه .)
n شوما می خین کرایه بدین؟
- بله. چقدر می شه ؟
n نه به خدا اگر بیگیرم.
- خواهش می کنم ، بفرمائید.
n من که کرایه کش نیسم.
- به هر حال لطف کردید ، چقدر بدم خدمتتون؟
n هیچی خانم ، الانم اگه می خین دور بزنم می خین از مجتمه پارک خریدی چیزی دارین بوکونین.
- ممنون، یه کم بالاتر پیاده می شم .
n شوما دکترین ؟
- نه خیر آقا.
n اگه می خین تا بیام دنبالدون؟ کی کاردون تموم می شد؟
- ممنون آقا . گفتم چقدر کرایتون شد؟
n اگرم تو کوچه کار دارین برسونمدون ؟
( خیلی پائین تر از جایی که کار داشتم پیاده شدم . در رو محکم بستم . )
دکتر نبودم ، ولی تشخیص بیماری این آقا ،که از ماشینش مشخص بود حرفه اش دقیقاً همین مسافرکشیه ، برای من کار ساده ایی بود.
گاهی آدمها بدجوری دوست دارن کس دیگه ایی باشند، زن همسایه ما دوست داره یه زن تهرانیِ شیک و پیک باشه ، نه چیزی که واقعاً هست پس جلوی در لهجه اش تهرانیه ولی از خونشون که صداش می زنه بیرون یا وقتهایی که عصبانیه به شدت آبادیه ایی حرف می زنه ( توهین به آباده ای ها نشه ، مامان بزرگ خودم مال اونجاست ، لهجشونم مشکلی نداره ) یا بر فرض ،استاد speaking من خیلی دلش می خواد ذاتاً انگلیسی زبان باشه ، وقتی انگلیسی حرف می زنه دقیقاً رل بازی می کنه ، ولی بیرون کلاس وقتی خودشه خیلی بهتره ، و این آقای راننده دوست داشت ، یک بار در زندگی اش نقش کسی رو بازی کنه که می تونه با یه دختر قرار بذاره و برسوندش جایی و بعدم بره دنبالش .
همه این گزینه ها فضا و زمان اشتباهی رو برای تحقق آرزو هاشون انتخاب می کنن.
برای تحقق آرزوهامون نیازه که اول فضا و زمان محقق رو پیدا کنیم .
حرفی دیگر :
دو خط پائین مربوط می شه به دوست خوبم ساقی :
ساقی جون معذرت .
امیدوارم جبران مافات شده باشه ؛) |