تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




همین و همین

 

گاهی خاطره ها مثل یه تیکه کیک می مونند که وقتی می خوریش دیگه مزه اش یادت نمی ره . نمی دونم لیلا یادش می یاد یا نه ولی من خوب یادمه یه روز بعد از ظهر توی پائیز ، یازده سال پیش ، وقتی یه آفتاب کم رنگ رو  سرمون سنگینی می کرد ، سر ایستگاه اتوبوس دروازه دولت ، این چند خط رو برام خوند ، با اینکه زمان زیادی گذشته ، خیلی راحت می تونم حس اون روزها رو به یاد بیارم . احساس می کنم همش دو سه روز گذشته ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را

اون روز بعد از ظهر ما دو تا هیچ کدوم نمی دونستیم امروز هم می تونیم کنار هم باشیم . و از همون کیک یه تیکه دیگه بخوریم ، حالا حرفهای دیگری هست که می شود با هم گفت ، از همان جنس و شاید دیگر نیازی به گفتن هم نباشد ، می شود حس کرد . بی کلام  در سکوت . و شاید بتوان این را هم گفت :

من اکنون احساس می کنم،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم.

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس می کنم،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین.

 

 

بیست و نهم آذر 1387 |

مردم چیا بهم می گن وقتایی که ما هم می شنویم یا نمی شنویم؟

 

این موضوع تحقیق محبوبه دوستم بود :

" قسمتهایی از دیالوگهای مردم رو بنویسید"

 

1

n        چقدر می شه آقا، تا انقلاب؟

-          هفتاد و پنج تومن .

طرف دویست تومن داد، صد تومن پس گرفت .

 

2

 

n        ... خیلی چیزا براش مهم نیست .

-          اگه مهم بود زنشو طلاق می داد.

n        خب خودشم همین طوره .

-          خودش مهم نیست زنش مهمه، زن باید زندگیو بچرخونه.

n        فکر نمی کنی که این ستمه در حق یه زن به قول تو خوب که با یه همچین مردی زندگی کنه؟

-          نه خیر اینا بعدا می خوان بچه دار بشن .

n        ( خنده) آخه اینا که مثل من و تو به زندگی نگا نمی کنن. براشون که خونواده مثل من و تو تعریف نشده .

-          تو اصلا از کجا می دونی؟

n        این پسره به ما که فامیلشیم یه جوری نگا می کنه دیگه چه برسه به بقیه .

-          تو فکر می کنی!

n        دختر خاله هاشم فکر می کنن؟

-          کی به تو می گه راجع به پسر خاله من اینطوری حرف بزنی ؟ برو راجع به پسر عمه خودت حرف بزن .

n        (خنده)

 

3

 این آخریش مال خودمه ، سر چهار راه داریوش ساعت 5:50 شب یه پیکان قراضه بوق زد و من پرسیدم مستقیم ؟ ایستاد و من سوار شدم . باقی قضایا:

n        کوجا میرین خانوم؟

-          من می رم خیابون شریعتی تا هر جا مسیرتون باشه من رو برسونید .

n        باشه .اگرم می خین جای خرید کونین بگوینا ، وایمیسم.

-          ممنون ، من خرید ندارم.

n        ایشالا یه ماشین بخرین ، دیگه مطلی تاکسی نشین.

-          ممنون .

n        آره ای شالا.

(سکوت ) - سر دوازه شیراز-

-          ممنون من پیاده میشم .

n        نه خب من میرسونمدون .

-          مسیرتون اگه باشه ممنون می شم .

n        بله مسیرمونه .

( تلفنم رو در آوردم زنگ زدم به یکی از دوستام که بدجوری سرما خورده بود ،

مکالمه ام با اون قدری طول کشید که رسیدیم سر شریعتی )

-          مرسی آقا من پیاده می شم .

n        من مسیرمس می برمدون تا تو خیابونی شریعتی .

-          ممنون .

( خواستم بگم من دربست نخواستم ، یه موقع طلب پول دربستی نکنه .)

n        شوما می خین کرایه بدین؟

-          بله. چقدر می شه ؟

n        نه به خدا اگر بیگیرم.

-          خواهش می کنم ، بفرمائید.

n        من که کرایه کش نیسم.

-          به هر حال لطف کردید ، چقدر بدم خدمتتون؟

n        هیچی خانم ، الانم اگه می خین دور بزنم می خین از مجتمه پارک خریدی چیزی دارین بوکونین.

-          ممنون، یه کم بالاتر پیاده می شم .

n        شوما دکترین ؟

-          نه خیر آقا.

n        اگه می خین تا بیام دنبالدون؟ کی کاردون تموم می شد؟

-          ممنون آقا . گفتم چقدر کرایتون شد؟

n        اگرم تو کوچه کار دارین برسونمدون ؟

( خیلی پائین تر از جایی که کار داشتم پیاده شدم . در رو محکم بستم . )

دکتر نبودم ، ولی تشخیص بیماری این آقا ،که از ماشینش مشخص بود حرفه اش دقیقاً همین مسافرکشیه ، برای من کار ساده ایی بود.

گاهی آدمها بدجوری دوست دارن کس دیگه ایی باشند، زن همسایه ما دوست داره یه زن تهرانیِ شیک و پیک باشه ، نه چیزی که واقعاً هست پس جلوی در لهجه اش تهرانیه ولی از خونشون که صداش می زنه بیرون یا وقتهایی که عصبانیه به شدت آبادیه ایی حرف می زنه ( توهین به آباده ای ها نشه ، مامان بزرگ خودم مال اونجاست ، لهجشونم مشکلی نداره ) یا بر فرض ،استاد speaking  من خیلی دلش می خواد ذاتاً انگلیسی زبان باشه ، وقتی انگلیسی حرف می زنه دقیقاً رل بازی می کنه ، ولی بیرون کلاس وقتی خودشه خیلی بهتره ، و این آقای راننده دوست داشت ، یک بار در زندگی اش نقش کسی رو بازی کنه که می تونه با یه دختر قرار بذاره و برسوندش جایی و بعدم بره دنبالش .

همه این گزینه ها فضا و زمان اشتباهی رو برای تحقق آرزو هاشون انتخاب می کنن.

برای تحقق آرزوهامون نیازه که اول فضا و زمان محقق رو پیدا کنیم .

حرفی دیگر :

دو خط پائین مربوط می شه به دوست خوبم ساقی :

ساقی جون معذرت .

امیدوارم جبران مافات شده باشه  ؛)

بیست و یکم آذر 1387 |

Patience

 

 

 

دوازدهم آذر 1387 |

مرد هاي ستاره دار

            گفتم : "جدي نمي گي؟"

گفت :" باور کن ، کدهاشون ستاره داره ."

دو نفر اون طرف تر خنديد و گفت :" يعني اونهايي که چند تا دارند ، چندتا ستاره ؟ "

خنديديم .

گفت " مي گن کمک هزينه هم بهشون مي دن ."

گفتم :" آره؟"

يکي از اون کله ميز داد زد : " منم شنيدم ، مي دن "

گفتم :" ببين از کجا به کجا رسيديما "

خنديديم .

به کناريم گفتم : " تازه اين کدها مال اوناست که قانوني دارن"

گفت :"آره راست مي گي"

دو نفر بي اونکه بشنون ما داريم چي مي گيم داشتند مي گفتند " فکر کن اين ستاره ها مال اوناست که عقد کرده بوده " بعد بلند گفت " مي گند يکي بوده که چهار تا داشته "

يکي از وسط ميز خنديد " هر چي مي تونسته گرفته "

بغليش گفت " تا هر جا قانون اجازه داده "

گفتم " خب قانون که .."

يکي پريد وسط حرفم " خدا برکت بده ..."

بغلي کامل کرد " صيغه هاش چند تا بودن يعني ؟ "

از خانمي که چنددقيقه قبل خط چشمش رو تجديد کرده بود پرسيديم " راسته که حقوق ها رو چند سال پيش براي همين کم کردن ؟"

جواب داد " آره  " لقمه شو گذاشت پائين ، حرفي که بغل دستيم زده بود رو باز گفت " چند سال پيش حقوق ها خيلي زياد شده بوده آماره دو زنه ها بالا رفته "

يکي گفت " زن يکي شون زنگ زده به مدير عامل، فحش ، که چرا اين حقوق ها اينقدر زياد شده که اينا برن پي اين چيزا"

خنديدیم .

گفتم ببين مُردن يکي به کجا کشوندمون .

خنديدیم.

دو سه نفر اون ور تري گفت : " ولي باور کنين، طرف ازدواج دومش بوده ، من زياد ديدم توي اون سالها آدمهاي توي اون سن ..." قاشقش رو زمين گذاشت " خيليا بودن "

خنديدیم.

 

 

 

 

پنجم آذر 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند