تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




زندگی مجردی

ما چند نفر یه جورهایی یه اکیپ به حساب می یایم ، با هم می ریم ناهار و سر یه میز می شینیم . گاهی بعضی هایی که سر میز کنارمون میشینند ، از خنده های ما می خندند و گاهی هم البته شاید از بی مزگی هامون چندان خوششون نیاد. به هر حال یه عده زن هم فکریم و توی اکثر موارد هم عقیده که گاهی هم البته سر ناهار مصاحب هایی پیدا می کنیم.

چند وقت پیش به یه مهمونی – البته همچین مهمونیه مهم تر از یه مهمونیه معمولی بود – دعوت شدیم . بنا به شرایط و اینکه ما ها همه مون خیلی الکی دور خودمون رو شلوغ کردیم ، نتونستیم بریم . گفتگو شروع شد که چه شد ، نرفتیم . هر کسی دلیلی داشت ، یکی بچه مدرسه ایی داشت ، یکی مادر شوهرش مهمونشون بود ، یکی مریض بود ، به من گفتند تو چرا نرفتی ، گفتم چون زمان مهمونی به برنامه زندگیم نمی خورد ، یکی از افرادی که سر میز به طور اتفاقی کنار ما بود ، سه بار تکرار کرد ، برنامه زندگیم! و بعد پرسید : مگه چند تا بچه داری ؟ و بعد چند تا هِر هِر بی معنی !

چهار شنبه هفته گذشته ، یکی از دوستهای خوبم ، فیلم " لبخند مونا لیزا " رو بهم معرفی کرد و گفت برای کسایی که هنوز فمینیست نشدند، یه موقع خواستند بشند! داستان فیلم به سال 1953 در ایالات متحده بر می گشت ،داستان زن مدرسی بود که به یه کالج می ره و با روایات غم انگیزی رو به رو می شه ، دختر هایی که به کالج می رند ولی ، وقتی ازدواج می کنند از فکر دانشگاه بیرون می یاند ، دختر هایی که در زندگی فقط یه هدف دارند و اون اینه که شوهر کنند! اون زن خیلی سعی کرد تا به این دانشجو ها بفهمونه ازدواج کردن مسئله مهمیه ولی هدف نیست . یکی از دانشجو هاش پرسید ازدواج کردید؟   جواب داد : نه، با لاخره ازدواج می کنم ولی هدف من ازدواج نیست ، من زندگی می کنم .

زندگی هر کدوم از ما برای خودش می تونه یک زندگی تمام عیار باشه ، هر چند ازدواج مطابق با تجربیات اطرافیانمون و گفته های بزرگان دینمون برای کامل تر شدن نیازه ولی دلیل نداره که آدم های مجرد زندگی های بی معنیی داشته باشند .

باید توی جاده زندگی حرکت کنیم خوبه اگه همراهی داشته باشیم ولی تا وقتی که همراه خوبمون پیدا می شه چاره ایی نیست جز اینکه تنها حرکت کنیم ، گمونم تنها حرکت کردن بهتر از متوقف شدنه !

مونالیزا لبخند می زنه اما آیا واقعاْ خوشبخته ؟

 

سی ام مهر 1387 |

آدم خیلی می تونه افتخار کنه ...

روشهای مختلفی برای پز دادن با کادو های تولد هست ، جدای از اینکه آدم می تونه یه چیزی رو که "ریگ " بهش معرفی شده به در کمد آینه دار اتاقش آویزون کنه و کلی بهش افتخار کنه ، می تونه یکی از شعرهای کتاب " عاشقانه هایی برای عشق ، صلح و آزادی " رو اینجا بنویسه و برای لیلا آروز کنه که یک روز بهترین مترجم ایران باشه .

 

کنارش نشستم

و برایش

عاشقانه ها خواندم در تاریکی.

پرسید:

چیست معنای این کلمات ؟

گفتم:

بی کلام اند ، عاشقانه های من .

لنگستون هیوز

حاشیه : البته شب تولدم ماه تمام سرش خیلی شلوغ شده بود ! این طور می گند .

بیست و ششم مهر 1387 |

گاهي وقت ها هم آدم يهو متولد مي شود .


فردا که به دنيا بيايم ماه کامل است . مي شود توي نورش راه رفت و يک آواز خواند .
اين خيلي زيباست که وقتي آدم بيست و پنج سال و چند ساعتش باشد ، با مهتاب خلوت کند .

حاشيه : در واپسين ساعتهاي بيست و چهار سالگي و سي صد و شست و چهار روزي ام يکي از آن زنبورهاي گنده که اين ور ها خيلي زيادند ، براي اينکه من را نيش بزند حسابي نقشه چيده بود ولي ...
باورتان مي شود که مطمئن نيستم بالاخره نيش زد يا نزد !

بیست و سوم مهر 1387 |

شماره پاي شما چنده ؟

تقريباً همه ما داستان سيندرلا رو شنيديم سيندرلا ،پسر پادشاه ،وزير و اون لنگه کفش و داستانهايي شبيه به اون ، مثل داستاني که شاهزاده به دختر هاي شهر تخم گل مي ده و از همه مي خواد که اين دونه ها رو بکارند ، و يک روز خاص همه بايد گلهايي که عمل آوردن رو ببرند به قصر و هر کس زيبا ترين گل رو آورد با اون دختر ازدواج مي کنه ! همه دختر ها گلدونهاي آنچاني و گلهاي زيبايي که ادعا مي کردند کاشته اند مي برند به قصر به جز يک نفر که ، يکي از دختر ها ، با يک گلدون مياد که خشکه و گلي توش رشد نکرده ، گلدون رو مي ده به شاهزاده و مي گه از اون دونه گلي رشد نکرد .

تنها کسي که شاهزاده تائيد مي کنه اون دختره چون ، تخم گلي که شاهزاده بين مردم پخش کرده بوده اصلاً عمل نمي آمده و باقي دختر ها از ترس مورد تائيد واقع نشدن ، گلهاي ديگري رو پرورش دادند !

امروز به ما اعلام کردند که کسي از دفتر نهاد رياست جمهوري براي بازديد به محل کار مون مياد ! و دوستان همه اون گلدون گلي که پر از گله توي دستاشون گرفتن و دم در اتاقاشون ايستادند .

داستان کفش سيندرلا و گلدان شاهزاده رو خيلي زيبا و ملموس مي تونيد اينجا ببينيد ! زمزمه ها راجع به نهاد... صحبتهاي در گوشي ...

همکاراني که هر روز هفته به زور توي اتاقهاشون بند مي شدند حالا ، امروز دل توي دلشون نيست که به اتاقشون برسند ، نمي دونم چرا ؟

تصور کنيد که نماينده نهاد رياست جمهروري با يک لنگه کفش بلورين به اتاق کار شما بيايد ! امروز اينجا همه چشم انتظار اين لنگه کفش هستند و اينکه هر طور شده به يک نحوي پاشون رو توي اون لنگه کفش جا بدهند ، طفلي برخي دوستان که پاهاي بزرگي دارند !

اگر اين وزير پادشاه با آن لنگه کفش مشهورش روزي به در اتاق شما رسيد ، شما را به خدا همکاران من را خبر کنيد ! من از سهم خودم مي گذرم ، فقط لطف کنيد و اگر ايشو ن روديديد از قول من بهشون بگيد ، ما تحقيقاتي ها اگر از مشکلاتي مثل سرعت کم اينتر نت و محدوديت دانلود و نداشتن اکانت سايتهاي علمي و کمبود امکانات تحقيقاتي هم بگذريم اين بوي توالتها باز ما را کلافه مي کند ، شايد زيبا ترين ساختمان اين حوالي را براي تحقيقات ساخته باشند ولي نظافت را انگار به کل فراموش کرده اند !


 

چهاردهم مهر 1387 |

جنبش واژه زیست


جاده یعنی غربت...
باد، آواز، مسافر،  و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رـــــــیدن ، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.

زندگی یعنی : یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.


یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب اـــــــت.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اـــــب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،
برف بر دوش ــــکوت
و زمان روی ــــــــتون فقرات گل یاس.

" سهراب "

دلتنگی آسمان

حاشیه : با وجود اینکه قالب جدیدم رو خیلی دوست داشتم ولی چون با فایر فاکس سازگاری نداشت ، و بعضی از بیننده ها نمی تونستند راحت مطالب رو بخونند ، همون قالب قبلی رو گذاشتم .

دوازدهم مهر 1387 |

دوست ها

هیچ فکر کردین که دوستی ها چقدر تصادفی اند!

اولین دوست من در زندگی دختر همسایه مون بود ، خیلی جالبه فکر کن ، بین این همه آدم باید این یک نفر دختر همسایه ما باشه ! نفر بعدش یکی بود  به اسم گلناز، توی آمادگی باهاش رفیق شدم ، قضیه از یه دعوا شروع شد ، گلناز و داوود توی سرویس با من دعواشون شد و منم حسابی زدمشون ، فردای اون روز معلم کلاسمون( اون موقع مد نبود که بهشون بگیم خاله ) اومد و گفت چرا ناخنهات بلنده ؟ چون یه پنجول گنده کشیده بودم به گلناز البته یه سیلی محکم هم زده بودم توی گوش داوود . سالها بعد گلناز هم کلاس دوره راهنمایی من شد ، از موهای فرفری قهوه ای ش و شیطونی هاش شناختمش، اونم منو شناخت . داوودم بعدها توی دانشگاه دیدمش اونم از چشمهای آبی و موهای طلایی اش شناختم ، از دیدنش خندم می گرفت ، حالا خوشحال بودم که دیگه دعوامون نشده و نمی خوایم هم دیگه رو بزنیم ، چون این بار من کتک می خوردم .

اولین دوست دوره مدرسه من نگار بود، 15 سال بعد وقتی همدیگه رو دیدم ، اون کارشناس تغذیه همون جایی بود که من هم توش کار می کردم. تقریبا جیغ کشیدیم ( از تعجب و خوشحالی ) و همدیگه رو بغل  کردیم . هر دومون گفتیم :" هیچ خف نخوردی !"

من هر کدوم از دوستهامو یه جوری پیدا کردم ، بعضی ها رو  توی مدرسه ، بعضی ها رو توی دانشگاه ، بعضی ها اتفاقی توی یه مهمونی ، بعضی ها رو توی یه سفر ، بعضی ها رو توی یه کنفرانس ، یا یه برنامه فرهنگی ، بعضی ها رو توی نشستهای ادبی ، بعضی ها رو از طریق اینترنت ، بعضی ها از طریق مجله های ادبی ، بعضی ها رو از طریق کتابهاشون ، با بعضی ها از اولش دوست شدم ، بعضی ها از اولش با من دوست شدند ، با بعضی ها اولش دعوام شده ، بعضی ها اولش با من دعواشون شده ، بعضی ها بچه دوست مامانم بودند، بعضی ها دختر معلم اول و دوم دبستانم بودند ، یکی توی سرویس یهو ظاهر شد ، یکی استاده وزوز کردنه ، یکی استادم بوده ،یکی شاگردم بوده ،یکی شعر می گه ، یکی کتاب بچه ها می نویسه ، یکی کارگردانه ، یکی ترجمه می کنه ، یکی عاشق فیزیک شده ، یکی دپرشن حاد گرفته ، یکی مهندس برق ولی عاشق تئاتره، یکی نمی دونه می خواد درس بخونه یا بیاد سر کار ، یکی قرار بوده برام لاک پشت بخره ، یکی می خواد لاکِ لاک پشت منو بکنه زیر سیگاری بسازه ، یکی خیلی آرومه ، یکی خیلی شیطونه ، یکی عاشق آفریقای جنوبیه ، یکی تنهایی می ره چین ، یکی حسابی لاغر شده ، یکی برای دوستای تازه دامادش شعر می گه ، یکی می خواد بیاد با ما اتوماسیون راه بندازه ، یکی درگیر بچه داریه ، یکی مفسر مسائل عشقیه ، یکی دوره ، یکی خونشون همین خیابونه کناریه، یکی همین شهره ، یکی توی کشور همسایه است ، یکی چند تا اقیانوس اون ور تره یکی ....

و خیلی های دیگه .

دوستهایی زیادی می یاند توی زندگی آدم و می رند . بعضی ها چند ماه ،بعضی ها چند سال ، خیلی هاشون بعد از یه مدت دیگه نیستند ، بعضی هاشون دوباره پیداشون می شه ، بعضی ها هم دیگه هیچ وقت .

گاهی می بینی از بین همه کسانی که باهاشون دوستی چقدر کم آدمها موندند که باهات هم زبونند ، و چقدر کمترند اونها که باهات هم دلند .

ولی یه چیز هست که بین همشون مشترکه : تو همشونو دوست داری . حتی اگه باهاشون قهر باشی .

 

 

                              

                                            ممنون برای کمکت توی انتخاب عکس

هفتم مهر 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند