تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




تفنگ چخوف

طرف وارد یکی از آن کلبه هایی شد که وسط جنگل برای استفاده هیزم شکنها می سازند و گاهی هم خرسها تویش می خوابند . چند تا سبد وسط اتاق افتاده بود و یکی شان هنوز به دیوار کنار دو تا قاب عکس خزه گرفته آویزان مانده بود . معلوم نبود کدام شیر پاک خورده ای عکس دلاوری های خودش را کوبیده بود به دیوار . عکس یکی از قابها تصویر مردی بود که پوست خرس تنش کرده بود ، رنگ و رویش رفته بود و توی قاب کج شده بود . کمی بالا تر از سبدها تخت خواب پوسیده ای گذاشته بودند که لحاف و تشک نداشت ، روی زمین کنار تخت بالش بزرگی افتاده بود که انگار توی شکمش پَر داشت و حکماً بوی نا می داد. دقیقاً بالای بالش، از سقف یک چراغ نفتی قدیمی آویزان بود ، بوی نفت می داد . پُرپُر بود . لوله اش دوده گرفته بود و لب پر شده بود . شیشه پنجره ، گوشه اش شکسته بود توی شکستگی اش تارعنکبوت گرفته بود . چند تا حشره و دو تا پروانه داخلش گیر کرده بودند. پروانه ها سفید و قرمز بودند. بهتر که نگاه کرد یک حیوان که یک ذره از موش معمولی گنده تر بود زیر میزی که یکی از پایه هایش کوتاهتر بود و مسلماً لق میزد وول می خورد . یک نفر MP4 اش را روی میز جا گذاشته بود ، یک چاقوی بزرگ آشپزخانه با دسته سیاه هم کنارش مانده بود ، روی تیغه چاقو چیزی خشکیده بود . کنار میز روی دیوار یک آینه کوچک شکسته ی بدون قاب آویزان بود که گوشه سمت چپش تار بسته بود و گوشه سمت راستش خزه . هنوز خیلی چیزهای دیگر توی این کلبه کوچک بیست متری وجود داشت ، یک بخاری نفتی ، یک ظرف غذا ، جعبه کمکهای اولیه ، چند بطری خالی که بو های متفاوتی می دادند ، یک کمد کوچک کوتاه قهوه ای چوبی ، یک آفتابه سفید ، یک حوله کثیف کوچک زرد رنگ که شاید صد نفر صورتشان را باهاش خشک کرده بودند و حالا حتماً بوی گندیدگی می داد ، چند تا دکمه و یک سوزن زنگ زده و یک کلاف نخ که احتمالاً پوسیده داخل یک جعبه شکلات که در نداشت ، و یک کله گوزن که از دیوار زده بود بیرون . از همه اینها و چیزهای دیگری که در کلبه وجود داشتند اگر بگذریم و باز اگر فرض کنیم طرف اگزیستانسیالیسم باشد .می رسم به اینجا که باید بگویم یک کلید هم بود . درست کنار پایش روی زمین افتاده بود . به یک جاکلیدی وصل بود که رویش نوشته بود" کلید کلبه " در رافقل کرد و زد به چاک.

اینها همه تفنگ چخوف بودند . با این همه چیز ناجور می شد یک رمان نوشت ، ولی او فقط به اندازه یک مینیمال ورق داشت .

 

سیده زهرا میرباقری  

بیست و پنجم مرداد 1387 |

می خواهم نرسم .

باب نخست : تصویر صفحه مرداد ماه تقویم رو میزی من یک مزرعه است که آخرش پیدا نیست . گاهی آدم دلش می خواهد برود ، تا به هیچ جایی نرسد . همیشه عاشق رفتن بودم و دید زدن جاده هایی که گاهی صاف می روند و بعضی وقتها می پیچند ، راه مهم نیست ، نرسیدن مهم است .

بعضي روزها مثل امروز که مي شود ، اصلا دلم مي خواهد جواب هيچ کسي را ندهم . اي کاش مي شد.

حالا دو روز است که گنجشکهاي پشت پنجره ام را نديده ام .

امرزو اينجا و فردا اينجايي ، پس کي به دنبالش خواهي شتافت ؟

 باب دوم : قاب شعری از هوشنگ ابتهاج است که دوست خوب صنعتگرمان آقای مهندس شاهرخ شجاعیان با خط خوش نوشته اند . بابت این فایل زیبایی که برای من فرستاده اند خیلی ممنون و سپاسگزارم. ( و منتظر نوشته های خودشان هستم )

متاسفانه چون حجم این عکس بالا بود و دوستان موفق به دیدن وبلاگ نمی شدند مجبورم لینک عکس را در اختیار دوستان بگذارم : عکس را از اینجاببینید.

              

بیست و یکم مرداد 1387 |

شرح و بسطی بر یک توجیه فلسفی :

گاهی حل یک مسئله ساده چند روزی وقت آدم را می گیرد .

بیایید صورت مسئله را بررسی کنیم : سه مرد و دو زن چطور می توانند در یک پراید مسی رنگ بنشینند ؟

دقیقاً اگر ما هر صندلی اتومبیل را یک جایگاه در نظر بگیریم : 5*4*3*2*1 روش متعدد برای نشاندن این افراد وجود دارد .

ولی دقیقاً پنج نفر جلوی چشم من نشستند و نحوه قرار گرفتنشان هیچ کدام از این موارد نبود آنها به روش 120+1 نشستند :

سه مرد جلو و دو زن عقب ! یعنی حداکثر استفاده را از فضای جلوی آن پراید مسی بردند و یک صندلی عقب را خالی نگه داشتند !

حالا چیزی که صورت این مسئله را برایمان تشریح می کند ، تعمیمی است که من بر یکی از توجیه های ژاک لاکان بر فلسفه ریاضیات آورده ام.

لاکان توجیه می کند که مبنای اکثر نظریات ریاضی عبارت n+1 است[1] ( دلایل حکیمانه اش بماند ) و من تعمیم می دهم اگر مبنای علم ریاضیات 2nباشد و تعداد دوستان 5 نفر بود و اینکه پراید از دو قسمت جلو و عقب تشکیل شده باشد پس n=2 و 2n=4در نتیجه یک نفر اضافی است .

پس قضیه حل شد . کافی بود در ماشین را باز می کردند و آن یک نفر اضافه را که البته خودشان خوب می دانستند کیست بیرون می انداختند !

تبصره : گاهی این یک نفر اضافی به شدت به کار آدم می آید .



[1] وقتی سعی می کنید نظریه های ریاضیدانان را درباره اعداد بخوانید ، در می یابید که فرمول (( n  +1 )) مبنای تمام نظریه هاست ( لاکان 1970، صص 191-190)

دهم مرداد 1387 |

حواست جمع باشه که یهو...

 خواننده ها باید حواسشون باشه چی می خورن ، غذای ناجور نخورن که صداشون بگیره .

ورزشکارا باید حواسشون باشه که تنشون ضعیف نشه ، نکنه که توی زمین کم بیارند بتونند کل مدت مسابقه رو پا باشند .

مهندسا باید حواسشون به کارشون باشه که عوضی محاسبه نکنن باید دقت کنند که یهو جای عدد ها با هم عوض نشه، محاسبه ها غلط نشه .

دکترها هی منشی هاشون بهشون می رسند ، میوه می برند تو اتاقشون ، چای می ریزند ، قهوه می دند ... باید حواسشون باشه که یهو خسته نشن چون اگه بشن ممکنه غلط چیزی رو تجویز کنند.

معلمها باید حواسشون باشه هر شب مطالعه کنند که وقتی درس میدند شاگرداشون مچشونو نگیرن.

داشتم فکر می کردم بیچاره شاعرها ونویسنده ها ، هر چقدر هم که حواسشون جمع بشه بازم یه چیزی پیدا می شه که ...

که یهو همه چیزو خراب کنه ، که فکرشونو پر کنه ، که نذاره درست و حسابی تمرکز کنند ، که موضوع رو از دستشون بگیره که یهو دلشونو پر کنه از یه چیز گنده که بُکندشون مثل یه بطری گنده لبریز که اگه فقط یه قطره دیگه بخواد به زور بیفته توش یهو دینگ بترکه ، هادی می گفت باید یه ظرف تازه پیدا کنی ، یه ظرف خالی ، منم گفتم پیدا کردنش سخته ...

                            

ششم مرداد 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند