تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




تقریباً سالاد فصل

                                          سالاد

سلام .

قسمت اول:

 این قسمت پست رو اختصاص می دم به کلیپ " عجب رسمیه رسم زمونه " که البته نسبتاً قدیمی شده ولی برای من همیشه تازه است .

از اینجا دانلود کنید .

 قسمت دوم :

می شه لطفاً در چند خط برای من بنویسید که چقدر داستان می خونید ، چه داستانی و چرا ؟ برام توضیح بدید که اصلاٌ به گمونتون داستان ها چیزهای به درد بخوری هستند یا نه ؟ بگید می دونید داستان کوتاه چیه و اصلاً گرد و پرش رفتید یا خیر ؟ خوشحال می شم اگه یکی دو تا کتاب خوبم معرفی کنید .

بیست و ششم خرداد 1387 |

باز هم نامه

                                  

این روزها بیشتر به نوشتن گذشت و از این میان یک نامه نوشتم ، نامه ای که معلوم نیست کی به دست صاحبش برسانم . قسمتهایی از آن را اینجا  می نویسم که گمان میکنم همزمان شنیدن این موسیقی هم حس خوبی داشته باشد : موسیقی تیتراژ فیلم  les mets bleus از اینجا دانلود کنید .

 

" شاید نوشتن اینها بر روی این پاره کاغذ کار درستی نباشد ، ولی گاهی حس می کنم بلند شدنم و دنبال کاغذ گشتنم ، همه چیز را از بین می برد ، احساس را ، حتی متلاطم می کند .

چون قدرت ادای کلماتم چندان خوب نیست تصمیم گرفتم بنویسم . برای من همیشه مکتوب داشتن کلمات بهتر است . ...

اگر مهربان تر نگاه کنیم ، شعر چیزی نیست جز رها کردن احساسات در لباس کلمات ، که البته فن شاعری رنگ و بوی زیبایی به آنها بخشیده است .

یادم هست قبلاً راجع به آشنایی صحبت کردیم - ... – شاید از آن روزی که حس کردم چیزی مثل یک ماهی قرمز در تنگ روحم دُم می زند هر وقت کسی را که به درد مشابه گرفتار بود دیدم ، حس کردم . همین است که جمله بوبن را ابتدای وبلاگ شخصی ام نوشتم :

" یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخترا یا یک انسان را ."

.....

گاهی روزها مثل این بعد از ظهر گرم ، تمام ذهنیات انسان را متبلور می کنند ، برق می اندازد . نمی دانم نوشتن اینها به چه درد شما می خورد ولی می نویسم .

به شدت به اتفاقات اعتقاد دارم ، دقیقاً به اتفاق! شاید برای همین است که هیجان را هم دوست دارم .مثل اتنظار نکشیدن برا ی ترکیدن یک پاکت می ماند ، می دانی که می خواهد بترکد و صدا کند ولی وقتی صدایش در می آید، شانه هایت تکان میخورند ، میلرزی و این عین اتفاق است .

مثل ایمان می ماند ...

و دیدن یک روح نا آرام – به ظاهر آرام – دیگر هم برای من یک اتفاق است . تعجب نکنید اگر بدون ارتباط بسیار حس صمیمت دارم، برای همه چیزها جواب قانع کننده پیدا نمی شود .

شاید برای منی که زندگی را چندان جدی نمی گیرم ، فهمیدن بعضی جملات مشکل باشد ، ولی حرف شل – شل را که دیگر می شناسید ؟ ... - همیشه در مورد زندگی من صادق است :

" آهای مردم نگران نباشید ، من به دنیا آمده ام تا کمی بازی کنم و بعد بروم "

... "

 

 

 

هفدهم خرداد 1387 |

قاصدک از که خبر آوردی ؟

                                   قاصدک  

نمي دونم دقيقاً چه مسئله ايي مي تونه اين جور قدرت نوشتن رو در من به هم بريزه !

اين روزها خيلي سعي کردم چيزي بنويسم ، از هر دري که نوشتم انگار کلمه ها براي جمله هاي من نبودند . انگار بايد چيز ديگري مي نوشتم ،يا حرف بزرگتري مي زدم که در لباس کلمات نمي گنجيدند .

ديروز خواستم راجع چشم به راه بودن بنويسم ، نشد .

روز قبل ترش خواستم راجع به غربت بنويسم ، نشد .

امروز خواستم بنويسم :"چقدر دلم مي خواست پشت گاريي که پشت همين ساختمان يک کپه علف بار زده بود، بپرم و بپرسم : " آقا منو مي رسونيد به مقصدم ؟"   ترسيدم بپرسه : " کجا ؟ " " ،نشد.

بيا ، ببين اينجا همه بوته هاي رز رو شاخه چين کردند .

ديروز روي تخته سفيد محل کارم نوشته بودم :" گر تو نگيريم دست کار من از دست شد / زانکه ندارد کران وادي هجران من " يک نفر گفت شعر حميد مصدق که دو روز قبل تر نوشته بودي خيلي قشنگ بود ؛کنارش نوشتم :" دو باره با تو نشستن ، دو باره آزادي، مگر به خواب ببينم شبي بدين شادي "

هفتم خرداد 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند