تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




نامه

من اين چند خط از يک نامه را که ديروز صبح براي گيرنده معلومي نوشته بودم ، اينجا  مي نويسم :

 

براي پيداکردن اين برگه تقريباً تمام کيفم را زير و رو کردم !

از دست خطم پيداست ، داخل سرويس هستم . خيلي ها خوابند ، يک جمله در ذهنم غوطه مي خورد :" چطور مي توان يک لحظه ديدن اين علفزار را با يک عمر خواب عوض کرد ؟"

مسلماً براي نوشتن اين جمله برگه درنياوردم ، اين روزهامدام به فکر يکي از داستانهاي مستور مي افتم ، جمله ها به وضوح يادم نيست ولي مفهوم اين بود : " اگر مي خواهي درک درستي از يک چيز – هر چه مي خواهد باشد ، دوستي ، عشق ، نفرت ....- داشته باشي بايد فاصله گيري ! بايد از دور نگاه کني "

..........................

خاطره ها ذهنيات چسبناکي هستند ، سخت پاک مي شوند ، به اين راحتي نمي شود رويشان آب ريخت .

..........................

 

 

سی ام اردیبهشت 1387 |

مشاغل

" هرکسي يه شغلي داره ! " اين جمله را آقاي سرگردان چند روز پيش در دفتر خاطرات روزانه اش يادداشت کرد .البته  زير اين جمله چند جمله ديگر هم بود از اين قرار :

" تا به حال سوار هايس نشده بودم .ايستگاه امام خميني از مترو پياده شدم ،  وسيله نقليه قشنگي بود . چند تا دوست هم داخلش بودند . من هم سوار کردند . اوقات خوشي بود . به جز من دو تا دختر با موهاي قرمز و بنفش و يکي دو تا پسر که لباسهاي مارک دار پوشيده بودند داخلش بودند . پرسيدم که  من را چرا سوار کرده اند ، مرد خوش چهره اي که ريش پر پشتي داشت جواب داد : " عزيزم هرکسي يه شغلي داره " البته راست مي گفت . من سرگردان بودم و بقيه هم حتماً يک شغلي داشتند! "

 

بله اين جملات از آقاي سرگردان بود. جداً هم راست مي گوید ، هر کسي يک شغلي دارد ، من ، شما ، بقال سر کوچه ، قصاب ، مسئول سمعي بصري R&D ، کارشناس تغذيه ، دکتر محمدي ، ناظر معماري کارگاه بابام  ، دوستان شاعرم ، نويسنده ها ، مهندس هاي برق ، سپور هاي شهرداري ، انتظامات دم در ساختمان محل کار من ، پليسها ،مهندسین کامپیوتر شرکتی که اینترنت ما را راه انداخته اند  و.. همه ديگر .... و دقيقاً هرکسي کار خودش را مي کند !

بیست و سوم اردیبهشت 1387 |

یک پست در چند رنگ !!!! - به یاد خانم ژ.م -

  

 سلام .

امروز خواستم یه پست جدید بنویسم ولی ذهنم مدام پر و خالی می شد مثل خیلی وقتهای دیگه .

چطوره به مرد خوابهای شکلاتی بنویسم ؟ ... mmm  :-?   .... عالیه !!!

سلام مرد خوابهای شکلاتی ،

چطوری ؟ می دونم کم کم دار ی در پوست خودت نمی گنجی  :D

پریشب رفتم سراغ دفتر صورتی ! اوایل فکر می کردم نوشتن یک دفتر گنده کار خیلی سختیه ! ولی نبود. از آخرین نوشته حدود یک سال می گذشت . دیگه بوی عطر نمی داد ، اول از همه بهش عطر زدم . بعد باز هم نوشتم و..

یه مروری روی مطالب کردم . چه روزهایی بودند ، پر از طعم شکلات پر از عطر خواب ؛ توی یکی از صفحه ها یه خاطره کوچولو نوشته بودم .یه قسمتش این بود :

 

امروز سوار اتوبوس شدم .جای جالبیه، پر از آدمه . یک آقا جاشو داد به من ، خدا خیرش بده خسته بودم .

وقتی خواستم بلیط بدم دیدم پشت بلیطه نوشته : " از رحمت خدا نا امید نشو "

 

می بینی خیلی زود زمان می گذره ، خیلی زودتر از زود حتی .

 

قربان شما

زهرای خسته خواب آلود که الان چند روزه درست و حسابی نخوابیده .

اِ راستی برات شعر ننوشتم : بیا اینم شعر شما :

                             یک شعر از "روبرت دسنوس " + یک ترانه از "7th band "

 

( البته صدای من اینقدرها هم بد نیستها یه خورده کیفیتش رو کم کردم که حجم بیاد پایین )

اینم اختلاف دفتر و وبلاگه ها حالا هی ناشکری کنید بگید با تکنولوژی مخالفید !!!!!!

 

 

 

اما : برای اینکه بقیه دوستان ( همه منهای مرد خوابهای شکلاتی ) حوصله شون سر نره اینم یک ترانه خوشگل که یادم نیست از کیه هر کس یادش اومد کامنت بذاره :

 

باور نکن تنهاییت را  من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من

 

باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داری

تا در عبور از کوچه عشق بر دوش هم سر می گذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی من با تو ام تنهای تنها

 

من با تو ام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات رامن با تو ام منزل به منزل

 

 

با تشکر ویژه از دوست خوبی که امروز آن فایل موسیقی را برای من آورد .

 

شانزدهم اردیبهشت 1387 |

گربه نادان !

نمی دونم یک مرتبه چی شد که به یاد داستان " سگ دانا " از خلیل جبران افتادم .

اون داستانی که درباره یه سگه ،خلاصه یه روزی سگه داشته از یه کنجی رد می شده که می بینه یه عده گربه دارند حرف می زنند ، یکی از گربه ها که از باقی با ایمان تر بوده می ره بالای منبر و می گه : " ای برادران با ایمان اگر از صمیم قلب دعا کنید ، از آسمان برای شما موش می بارد "

آقا چه درد سرتون بدم سگه که از اونها با ایمان تر بوده توی دلش حسابی می خنده و می گه :" بابا ای ول به ایمان شما !!! همه چیزو غلط یاد گرفتید ، اگه درست دعا کنیم اون چیزی که  از آسمون می باره  حتماً استخوانه!!"

 

حالا این مسئله چه ربطی به وقایع این روزهای من داشت !! اللهُ اعلم.

  

دهم اردیبهشت 1387 |

اینجا ...

 

اینجا سکوت است و سکوت است و سکوت .

تا چه شود که صدای گنجشکی ، ساری ، کلاغی سکوتش را بشکند .

اینجا بین دنیا و آخرت است .

همه ی چیزهای ندیده اینجا جمع شده اند .

ببین ! گردن این پرنده به بلندای شبِ من شده است !

اینجا هذیان هم که بگویی پایت می نویسند ! شاید برای اینکه یک جای دیگر است .

برای ندیدن و دیدن برای نشنیدن و شنیدن !

خدا می داند !

تا چشم کار می کند صحراست و علفهایی که سرشان را از خاک بیرون آورده اند و بی صبرانه آسمان را نگاه می کنند ، اگر گوشت را تیز کنی صدای آوازشان را می شنوی ، با سمفونی باران می خوانند !

باور کن که اینجا یک جای دیگر است !

کوه ندارد ، درخت هم ، آسمانش آبی نیست ، یک رنگ دیگر است .

رنگ آسمانش را تا به حال هیچ کس ندیده است .

بارانهایش بوی عشق می دهد ، همان قطره هایی که رنگشان طلایی مات است !

اینجا سکوت است و سکوت است و سکوت .

کفشهایتان را دربیاورید ، سکوت زیبای اینجا می شکند !

 

 

 " سیده زهرا میر باقری "

 

سوم اردیبهشت 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند