تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




چقدر مطمئن هستید ؟

سلام بر دوستان داستان دوستم.

 

شما داستان سیندرلا رو خوندید ؟ حتماْ خوندید یا از مادرتون شنیدید. یک سوال : جمله آخرش رو یادتون میاد؟ خیلی خب به ذهنتون فشار نیارید ! جمله آخری اینه : " و اونها سالهای سال در کنار همدیگه به خوبی و خوشی ، زندگی کردند  " و حالا در سالهای اخیر ، ما شاهد داستان سیندرلای 2 هستیم ( انگار سیندرلای ۳ هم اومده ). و اگر این داستان رو دیده باشید سختی های سیندرلا رو توی اون فیلم می بینید ! باز هم یک سوال : " راوی اولیه سیندرلا برای چی دروغ می گفته؟ " البته شاید هم الکی حرف زده ، که البته حرف بی خود زدن هم چندان کار صحیحی نیست !

روی کلامم با شماست که داستان سیندرلای 1 رو برای  بچه هاتون تعریف میکنید و یا شایدم یک داستان دیگه که با همون جمله تموم می شه ، یا شایدم داستان می نویسید ، یا چیزی شبیه اینها ، حواستون باشه که آخر داستان رو یه خورده واقع بینانه تر تمام کنید ! حداقل بگید : " امید وارم که سالهای سال با خوشبختی زندگی کرده باشند " آخه ما چه می دونیم در دنیای امروزی اصل عدم قطعیت حرف اول را می زند !!!

سیندرلا

بیست و ششم فروردین 1387 |

وقایع غیر اتفاقی !

دیشب حدود ساعت دوازده یک نفر زیر پنجره اتاقم این آهنگ رو با آکاردئون می زد و  خودش هم می خوند .

من هم کتاب معنی شناسی پالمر را کنار  گذاشتم  چراغ را خاموش کردم و خوابیدم .

نگید که این مسئله اتفاقی بوده !

 

 

بیست و چهارم فروردین 1387 |

برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم : آیتی بهتر از این می خواهید ؟

 

 گاهی فکر می کنم که چطور می توانیم پنجره را بر روی نسیم خنکی که می خواهد بر گونه های گرممان بنشید ببندیم ؟ چطور عشق به یک پرنده خاکستری یا سنگ ، ما را شاد نمی کند ؟ غوغای پرندگان را ناشنیده می گذاریم ؟ دلم می خواهد از پنجره اتاق کارم بیرون بپرم ، تا ته دنیا بدوم  و قطره های باران روی صورتم غلت بخورند .

فقط یک اندیشه کوچک گاهی ما را تا اوج عرفان می برد .

 

 

     

        من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،

                                                رقص عطر گل یخ را با باد ،

                                                نفس پاک شقایق را در سینۀ کوه ،

                                                صحبت چلچله ها را با صبح ،

                                                نبض پایندۀ هستی را در گندم زار ،

                                                گردش رنگ و طراوت را در گونۀ گل ،

                                                همه را می شنوم ،

                                                 می بینم.

بیست و یکم فروردین 1387 |

نگاهی بر بادبادک باز اثر خالد حسینی

" آرام یعنی صلح.یعنی آرامش.یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی.سکوت یعنی بستن پیچ زندگی.یعنی قطع کردن صدا.یعنی به کلی خاموش کردن"

" کسی که وجدان ندارد،معرفت ندارد،درد و رنجی هم ندارد!"

بادبادک باز The Kite Runner

 بادبادک باز ، اولین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده است . رمانی گیرا ، تأثیر گذار و پر کشش است . نماد گرایی ، توصیفات خوب و دیالوگهای پرداخت شده از خصوصیات مثبت این رمان است .

شخصیت پردازی خالد حسینی در این رمان بسیار زیبا و قابل تحسین است .

نمادگرایی به خوبی در بطن داستان نهفته شده است .سه شخصیت امیر ، حسن و آصف ، سه نماینده از اقشار مختلف افغانستان در برهه های مختلف زمانی هستند .امیر و حسن نمایش دهنده دو دستگی همیشگی در افغانستان- بین شیعه و سنی – و آصف نمادی از تهاجم است . مهاجمی که گاهی در لباس خارجی ها – روسها در جنگ جهانی – و گاهی در لباس خودی ها ظاهر می شود . آصف ِ نوجوان ، آلمانی زاده خشنی است که پی موقعیت برای تخلیه هیجان وحشی گرایانه خودش می گردد و آصف ِ میان سال یک طالبان به ظاهر مسلمان است که هنوز خودش را به همان روشها ارضا می کند و حالا دیگر قدرت طلبی و تمایلات جنسی اش در هم آمیخته اند .

امیر اما، نماینده افغانی های متمول است . همان هایی که به قول فرید – راننده امیر در پاکستان و افغانستان در سال 2001 – همیشه حکم توریست را داشته اند ،جنگ و صلح تأثیر چندانی بر روند زندگی شان ندارد ، همیشه نانی هست و شادمانیی .

حسن نماینده قشر آسیب پذیر افغانستان است . گروهی که حاکمیت داخلی ها و خارجی ها بر زندگی شان تأثیر چندانی ندارد و آنچه در این قشر به وفور دیده  می شود و ملموس است ، استقامت و وفاداری آنهاست . وفاداریی که حتی اگر قیمت گزافی برایش بپردازند بازهم خدشه دارش نمی کنند .

روایت رمان تاریخ کشور افغانستان را طی بیست و پنج سال به خوبی نشان می دهد و تغییرات زندگی افراد در این مدت تشریح می شود .

در آخر به گفته ایزابل آلنده این داستان از جنس آن رمان های فراموش نشدنی است که تا سالها با شما می ماند.

خواندش را به شما توصیه میکنم و اضافه می کنم کتاب " هزار خورشید تابان " از خالد حسینی به نقل از نیویورک تایمز یکی از پر فروش ترین های سال 2007 بوده است .

 

می‌توانید کتاب را با صدای نویسنده‌اش هم بشنوید. با رفتن به اینجاقسمت اول این کتاب صوتی را دانلود کنید و بشنوید. با رفتن به اینجامی‌توانید کل کتاب صوتی را دانلود کنید 

دهم فروردین 1387 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند