تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




عیدی و یک چیزهایی در مورد یک شاعر اندکی نام آشنا

 اینم عیدی من به شما دوستان خوبم :از  اینجا دانلود کنید . 

 

سال نو شما مبارک

حاشیه : به بهانه آشنایی دوستان با شل سیلوراستاین  :

شل سیلور استاین در ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۲ در ایلینویس شیکاگو متولد شد.بعضی از منابع سال تولد او را ۱۹۳۰ ذکر کرده اند. پدرش ناتان و مادرش هلن نام داشت و نام خودش "شلدون آلن سیلور استاین" بود . سیلور استاین ازکودکی علاقه ذاتی خاص درنقاشی ونوشتن داشت.خودش بعدها در جایی می نویسد که این دو کار تنها اموری بودند که او در آنها موفق بود.

 

ادامه مطلب

بیست و هفتم اسفند 1386 |

عاشقانه هایی که دوست می دارم

1.

 

هر چه

فاصله ای

که از آن

به خودت نظر می افکنی

وسیع تر باشد

 

واضح تر

می توانی

دریابی

عمق و وسعت

حقیقت خویش را

 

 

2.

 

اهمیت ندارد بخواهی

ابرها

گل ها

ساعات خوشبختی

را بشماری

 

ابرها پراکنده می شوند

گل ها پژمرده می شوند

ساعات خوشبختی

می گذرند

 

مهم این است که

آنها را اصلاً ببینی

دریابی

از آنها لذت ببری

آنها را در خاطرت

نگه داری

 

 

3.

 

بزرگترین آزمون شجاعت

برای آنکه می خواهد

دور از

خیابانهای اصلی ِ

زندگی

راه خود را بپیماید ،

پذیرفتن ِ

تنهایی

به عنوان ِ

یک همراه

ثابت است

 

 

 

"عاشقانه هایی که دوست می دارم"  _  مارگوت بیگل _

بیست و یکم اسفند 1386 |

در گلستانه چه بوی علفی می آید ...

اگر زمان به سرعت رو به جلو نمی تاخت هر روز صبح از خانه تا محل کارم پیاده می رفتم ، تا صحنه های زرین اهورایی اسفند ماه را هر بامداد لمس کنم . می خواهم از آندره ژید تقلید کنم و این جمله را بنویسم : "برای من دیدن رویش سبزه ها در دشتهای فراخ کافی نیست ، می خواهم دستم تن ترد و نازکشان را حس کند . "

بهار آهسته تر از آنکه فکر کنید در زندگی تان می خرامد ، سبزه هایتان را سبز می کند و بوی گل را در خانه هایتان می پراکند، ماهی های قرمز را در تنگ های بلورین می رقصاند ، سیب سرخ تان می شود ، طعم خوش تازگی را به یادتان می آورد .

شوق کودکانه بهاری ام هر سال ، دشتی است بکر و بزرگ که اگر تمام غصه های عالم را در آن بریزند هنوز آنقدر از درخشش آفتاب برق می زد که دلم آرام بماند . و زیبا ترین قسمت این دشت ، همان تکه ای است که از نور خداوند ، روشن است .

شما هم به این دشت بیایید . سبزه هایی که تازه سر از سجده خاک بر داشته اند چشم به راه قدمهای شمایند .

 

                                                                                               "   س.ز. میرباقری   "

 

دشت                                         

پانزدهم اسفند 1386 |

جواب بدید لطفاَ!

سلام بر شما . زیاد وقتتون  رو نمی گیرم . فقط یه  سوال دارم !

تا حالا به این فکر کردید که اگه یهو از همه چیز خسته شید و بزنید به کوه و دشت ، بی اونکه به کسی چیزی بگید و یا خبر بدید. موبایلتونو خاموش کنین ، بی خیال ای میل شید و برید ، توی دهی ، دشتی ، کوهپایه ایی چه می دونم یه جایی و بعد از یک سال – همش یک سال – دوباره بی خبر برگردید، چی می شه ؟ وقتی بر می گردید چی شده ؟ کی بهتون چی میگه ؟

 

              پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا

دوازدهم اسفند 1386 |

بنویسید...

شاید برای منی که قبل از نوشتن ، مدادم را تیز می کنم ، برگه ها را حاضر می کنم ، وضو می گیرم و در سکوتی که صدای خش خش مداد را بر کاغذ حس کنم ، کلمه به کلمه از قلبم بر می دارم گفتن این که ادبیات یک تخصص محض است دشوار باشد  و شاید برای شما هم !

گاهی واقعاً نمی توانم از یک کلمه داستان در حوزه زبان شناسی و معنا شناسی دفاع کنم ، شاید برای اینکه خودش روی برگه نشسته ، بدون آنکه من دعوتش کرده باشم ! همه اینها برای این است که من اعتماد می کنم - هر چند از دید اکثر معلمانِ نوشتن این کارغلط است - اعتماد به آنچه از جایی می آید که شاید شما می توانید برایش اسمی بگذارید ولی من هنوز اسمی برایش نیافته ام . معتقد نیستم نوشتن دلیلی جز عشق به نوشتن دارد . به قول یکی از دوستان خوبم نوشتن یک جنون است ، باید برایش کاری کرد .

همه این ها بهانه ایی بود برای بیان جمله زیبایی که یک دوست چندی پیش به من گفت : "  بنویسید، روزی خواننده ای پیدا خواهد شد ! "

 

 

و گاهی باید گفت :

" در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند
"

هفتم اسفند 1386 |

تجربه بد !

تیغ ماهی تو گلوتون گیر کرده ؟

ششم اسفند 1386 |

روز ملی مهندس بر شما مبارک باد.....

سلام بر همه دوستان مهندسم !

روزتون مبارک باشه ، امروز 5 اسفند ماه مقارن با سالروز تولد خواجه نصیر الدین طوسی روز ملی مهندس نام گذاری شده ! و من چون شمار دوستان مهندسم یه خورده بالا رفته و  صرف نمی کرد  براشون smsبزنم گفتم یه پست مخصوص بنویسم و به همه تبریک بگم . به خصوص به اونهایی که بیشتر با هاشون ارتباط دارم !( اُه بله نباید قضیه رو شخصی کرد ولی خب چاره چیه ؟ )

پس تمام آچار به دستان ایرانی روزتون مبارک ...

 

                                                           

 

حاشیه :

 ۱-برای هدیه این روز باشکوه راضی نیستم خودتون رو به زحمت بندازید ، یه پیتزا ، یا یه زرافه ، یا حداقل اون DVD  کارتون ها رو اگر بیارید اکتفا می کنه . حتی بعضی ها هم اگر فقط یه خورده توی این روز خوش اخلاق تر باشند خودش یه نعمته !!!

۲- در ضمن به یمن دعای خیر شما دوستان سرماخوردگی بنده خوب شد .

۳- اي خداوند به علماي ما مسئوليت،و به عوام ما علم، و به دينداران ما دين، و به مومنان ما روشنايي، و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، و به فهميدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، و به پيران ما آگاهي، و به جوانان ما اصالت، و به اساتيد ما عقيده، و به دانشجويان ما نيز عقيده، و به خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به نشستگان ما قيام، و به خاموشان ما فرياد، و به نويسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به مبلغان ما حقيقت، و به حسودان ما شفا، و به خودبينان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به فرقه هاي ما وحدت، و به مردم ما خودآگاهي، و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت ببخش. ( دکتر علی شریعتی )

 

چهارم اسفند 1386 |

گاهى بیماری ...

چقدر وقتی آدم سرما میخورد دلش می خواهد یک ساندویچ کثیف و گنده ی فلافل را گاز بزند ، شاید هم دلش بخواهد یک بستنی توت فرنگی را طی سه گاز ببلعد ویا با موهای خیس وسط حیاط راه برود ویا صد جور کار دیگر که برای یک سرماخورده خوب نیست ، دلش نمی خواهد سوپ بخورد و یا دارو مصرف کند ، دلش نمی خواهد هی بخوابد و خوابهای صد تا یک غاز ببیند ! ولی حیف که من   ....

امروز یک عالمه خوابیدم و هی دارو و از اون جور چیزهای بی مزه یی خوردم که می گویند برای سرماخورده ها خوب است .

ای کاش وقتی هم این خس خس گلویم خوب شود باز هم دلم بخواهد یک پیتزای گنده با سس زیاد بخورم و صبحها زود بیدار شوم !!

 

                                                       

 

حاشیه : بله خنده لازم نیست همیشه بر لب نقش ببنده و لی گاهی هم برای ابراز شادی بد نیست اگر لبخند بزنیم  . اینطور نیست دوست عزیز؟

دوم اسفند 1386 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند