|
عجب دنیای غریبی شده !
ویلیام فاکنر و ریموند کارور برای آدم comment می نویسند ! ویرجینیا ولف به آدم sms می زنه !
دقیقاً در همین حین البته اتفاقات عجیب تری هم به وقوع می پیونده : یک نفر با دیدن یک پست در وبلاگ من متوجه میشه که همه این به قول اون آقا خاطره نویسی ها ( ! ) وشعر و شاعری ها برای اینه که من باید دنبال یه نفر هم کفو خودم بگردم !
تازه عجیب تر از اینها : می گند باز قلیون توی چایخونه ها آزاد شده ! ( به دستور دولت ؟؟!! )
دو تا اتفاق غریب دیگه افتادند : دو نفر از دوستهای عجیب من توی این دو سه روز متولد شدند ! ( تولدشون خیلی مبارکه ! )
وای خدای من چرا این اعجاب ها تموم نمی شند؟!
یه برنامه قراره از طرف کانون آفرینش داستان برگزار بشه که می گند خیلی فوق العاده است ( البته می دونم عجیبه ولی خب این کانون داستانی ها ادعا می کنند ، باید رفت و دید! )
باز هم چیزهای عجیب غریب هست ، مثلاً یک نفر یه روز عصر اونقدر از شیشه اتوبوس بیرون رو نگاه کرد که گردنش خشک شد ! و یک نفر دیگه همه مسیر رو به جاده نگاه کرد !
و باز هم یک چیز عجیب دیگه امروز می گفتند یه نفر که انگار خیلی وقت بوده خوابش نمی برده سه روز پیش فوت کرده !
واقعاً شما هنوز دنبال چیز عجیب تری هم گردید؟ از این عجیب تر که من با این همه کاری که امروز انجام دادم و این گردن دردم دارم برای وبلاگم مطلب می نویسم ؟!!!!
می گم راستی زندگی خیلی عجیبه ها! می گید نه ؟! از این مرغ عشق بپرسید :
|