|
عشق، تماس است اما نه واقعاً یک تماس1
در باره کتاب یادداشتهای شخصی یک سرباز ( نوشته J .D. Salinger ترجمه علی شیعه علی )
کتاب یادداشتهای شخصی یک سرباز نوشته نویسنده نام آشنای امریکایی جی دی سلینجر است که اخیراًبه فارسی بر گردانده شد.
داستان های سلینجر در عین ساده نگاری و بدون پیچیدگی های نگارشی همیشه بر دلم می نیشیند، این بار هم مجموعه فوق را وقتی دست گرفتم دلم نمی خواست هرگز تمام شود . و داشتن این مجموعه را مدیون آقای شیعه علی هستم .
شخصیت های داستانی سلینجر خیلی شبیه به هم هستند و گاهی بعضی از شخصیت ها در داستانهای مختلف با یکدیگر مرتبط هستند . مثلاً در این مجموعه ما برادر هولدن کالفیلد ( در ناتور دشت ) را در داستان آخرین روز از آخرین مرخصی میبینیم .
در تمام داستان ها تعلیق خواننده را با داستان همراه می کرد مثلاً در داستانهای می خواهم قلقش دستم بیاد و یادداشتهای شخصی یک سرباز این تعلیق فوق العاده بود و تا لحظه آخر خواننده را با خود می کشید .
دلم می خواست یکی دو تا از داستان ها را به عنوان آثار بهتر نام ببرم ولی باور کنید نتوانستم . تاثیر گذار ترین داستان در این مجموعه در نظرم همان یادداشتهای شخصی یک سرباز بود که رو در رو شدن یک پسر ارتشی را با خانواده اش ( پدر و مادرش ) نشان می داد ، با زاویه دید من راوی نوشته شده بود و می توانم بگویم هیچ زاویه دیدی به این خوبی این کار را در نمی آورد .
زاویه دید و راوی در داستانهای سلینجر بسیار حساب شده انتخاب می شوند و همین امر روایت را زیبا تر و دلچسب تر نشان می دهد مثلا در داستان ورود طولانی مدت لویس تاجت به جامعه و یا قلب یک داستان تکه پاره نا آگاهی روای زیبایی خاصی به داستان می بخشد .
هر بار که صحبت از این کتاب و ترجمه اش شده گفتم هر چند که بسیار خوب ترجمه شده ولی این کار بی نقص ترجمه نشده است کما اینکه اصل انگلیسی کتاب هم مسلماً بی نقص نبوده است .
در مورد فن ترجمه تا اینجایی که ما می توانیم نظر بدهیم خیلی خوب کار شده است . بهتر است برای نقد راجع به ترجمه از روش مطابقت با اصل انگلیسی متن استفاده شود .ولی در برخی قسمتها استفاده از بعضی کلمات شاید کار کرد بهتری داشته باشد .
شاید بهتر بود که در جملات متوالی افعال به قرینه حذف نشوند مثل :
یک سیگار روشن و شروع به کشیدن کرد ( ص 22 – خط 15)
یک سیگار روشن و به تخت نگاه کرد ( ص 128 – خط 15)
ویا در استفاده از اصطلاحات شاید اگر بیشتر دقت می شد کار به متن فارسی ( زبان فارسی ) نزدیک تر می شد مثل :
به جای ( فکر میکنم باید برم تو و یه مشروب بخورم ) ، ( گمونم باید برم تو و ...)( ص 18 خط آخر ) جمله را راحتتر بیان می کرد .
ویا به جای ( من پیش جگر اون عاشق دیوونه ات می رم) می شد از این عبارت استفاده کرد :( می رم ور دل اون عاشق دیوونت ) ( ص 24 – خط 5)
البته تمام این انتقاد ها بیان می شوند فقط برای اینکه کار آقای شیعه علی در کتاب بعدی بسیار عالی تر ارائه شود .
یک بار دیگر از آقای شیعه علی برای ارائه یک مجموعه خوب از نویسنده خوبی مثل سلینجر تشکر می کنم . به ایشان تبریک می گویم که توانسته اند خیلی عالی این مجموعه را به فارسی برگردانند.
" سیده زهرا میرباقری "
حاشیه (این متن را در ته مانده های اوراق بایگانی شده ام یافتم ؛ خیلی خوب است اگر هچ چیز نتواند ما را ناشاد کند اما اگر نتواند .. ؟ ) : اینجا وقتی مهسا محب علی دارد تند تند از روی داستان " عاشقیت در پاورقی " می خواند یک مورچه فلک زده روی کیس کامپیوترم زیر خروار ها کتاب تخصصی و غیر تخصصی له شده است . اینجاست که نه ملال زندگی ظاهراً عاشقانه آن دونفر مرا دلگیر می کند نه موسیقی متنی که الان انگار دارد از آخرین نقطه قلب نوازنده اش نواخته می شود . من امروز می خواهم به هیچ چیز بد وناخوشایندی فکر نکنم!
1- از داستان قلب یک داستان تکه پاره : خانم لستر عشق به شما برایم مهمترین چیز است . خانم لستر ! بعضی از مردم هستند که فکر می کنند عشق یعنی سکس ، ازدواج ، بوسه های ساعت شش و بچه ها ، البته شاید هم واقعاً این طور باشد . اما می دانید به چه چیز فکر می کنم ؟ فکر می کنم عشق ، تماس است اما نه واقعاً یک تماس . |