|
سلام ؛ اين بازي بامزه كه الان دو روزه فكر منو به خودش مشغول كرده از طريق دوست خوبم آقاي احمد افروز به من پيشنهاد شده و ايشون هم از طرف دوست خوب ديگرم خانم ارغوان اشترانی دريافتش كردند ، ارغوان هم از طريق آقاي طاهابه اين بازي دعوت شده !
بازي جالبيه در مورد اشتباهات كودكيه كلمات ، اصطلاحات ، تصورات و اعتقادات غلط ما در دوران كودكي !
راستش دو روزه خيلي فكر مي كنم كه چه كلمه هايي رو غلط مي گفتم :
1- البته اين مثل روز بر همه روشن كه من تمام " ر " ها رو "ن " مي گفتم مثلاً مي گفتم " ناننده " به جاي" راننده " !
2- در مورد كلمه خاموش هم از حاموش استفاده مي كردم ( گمونم به نقطه زياد اعتقاد نداشتم ) پس با احتساب نكته قبلي من از اصطلاح "حاموش ، نوشن" استفاده مي كردم .
و اما تفكراتم :
3- زماني كه من كوچيك بودم ، مادر بزرگ پدر من در قيد حيات بود ، چون ايشون سني ازش گذشته بود پشتش خم بود ولباس پوشيدنش مثل همه پيرزن هاي قديمي شمالي بود . نمي دونم چي موجب مي شد من از اين پيرزن بترسم ( شايد عينكش كه خيلي بزرگ بود و فريم مشكي كلفتي داشت )، وقتي مي رفتيم شمال خونه پدربزرگم ايشون شبها مي اومد اونجا و من همون موقع پا ميشدم و مي خواستم برگردم خونه خودمون ( توي اصفهان )!!!
4- هميشه فكر ميكردم سرقفلي يه قفل بزرگه كه شبها مي زنند به در مغازه !
5- تصور مي كردم ماهي ها هم ، خانوادگي زندگي مي كنن، از بابام مي خواستم كه برام يه ماهي بكشه با مامانش و باباش ، بعداً مي گفتم حالا خاله شو بكش ، مامان بزرگشو ....
6- يادمه اون موقع ها وقتي كلاس سوم بودم شايعه شده بود كه يه دست خوني از توي زمين در مياد ! هميشه وحشتِ اين دست خوني رو داشتم .
7- از نويسنده ها يك تصوير جالبي توي ذهنم داشتم ، گمون مي كردم همشون آدم هايي هستند كه كراوات مي زنند و خيلي خوش تيپند ! شايد همين بود كه دلم مي خواست نويسنده بشم.
8- راجع به واژه دانشمند هم حساسيت خاصي داشتم فكر مي كردم دانشمند ها اصلا آدمهاي متفاوتي هستند ! همشون توي فكر من كچل بودند .
9- من هم مثل آقاي افروز با اين مسئله دزدگير مشكل داشتم ! دلم مي خواست بدونم چه جوري با دزد گير دزد رو مي گيرن ؟ چه كارش مي كنن؟
البته يه نكته ديگه هم هست ؛ اينها غلط غولوطهاي منه ! بقيه عالم و آدم هم به جاي " زهرا"اشتباهي به من مي گفتن " زَزَر " اين مسئله هم اندكي برام گرون تموم مي شد ولي به روي خودم نمي آوردم!
من هم از خواهر خوبم مينا و دوستانم: ليلا ، فياچهر ، ايمان و هادي دعوت مي كنم كه در اين بازي شركت كنند . |