تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




زندگی

گاهی فقط دزدیدن یک نگاه یا شاید پنهان کردن یک واقعیت کل یک زندگی است .

در جواب دوستی که پرسیده بودند بنده اصالتاْ اهل کجا هستم باید ذکر کنم اصالتاْ لاهیجانی هستم و ساکن اصفهان . و اگر دیر به دیر به روز می شوم باز هم متاسفم چون فرصت کم است و مشغله بسیار . اگر حرفهای دو پهلو می نویسم باز هم عذر مرا بپذیرید که جز اینم سرمایه نیست .

 

بیست و نهم شهریور 1386 |

برای آخرین رنج

 

ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
 ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت
لرزید جانم از نسیمی سرد و نمنک
نگاه دستی در من درآویخت
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سالهای پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود
فریاد تلخم در گلو مرد
با خود مرا در کامظلمت ها فرو برد
در دشت ها در کوه ها
در دره های ژرف و خاموش
بر روی دریا های خون در تیرگی ها
در خلوت گردابهای سرد و تاریک
در کام اوهام
در ساحل متروک دریاهای آرام
شبهای جاویدان مرا در بر گرفتند
ای آخرین رنج
من خفته ام بر سینه خک
بر باد شد آن خاطره از رنج خرسند
کنون تو تنها مانده ای ای آخرین رنج
برخیز برخیز
از من بپرهیز
برخیز از این گور وحشت زا حذر کن
گر دست تو کوتاه شد از دامن من
بر روی بال آرزویهایم سفر کن
 با روح بیمارم بیامرز
بر عشق نکامم بپیوند

 

فریدون مشیری

 

حاشیه : معذرت می خواهم اگر فرصتی نشد تا زود به روز شوم .

بیست و ششم شهریور 1386 |

مهتاب شبهای ظلمانی

 مهتاب شبهای ظلمانی

  

 - " الو "

 : " الو بله ؟ "

- " سلام "

 : " شما ؟"

- " نشناختی؟ منم مهتاب ... مهتاب شبهای ظلمانی... "

 : " متاسفم خاطرم نیست ، امرتون ؟ "

- "... "

 : " امرتون ؟ "

- " ... "

 : " مزاحم . "

بوق . بوق . بوق .

مهتاب دفترچه ای که در دست داشت ورقی زد ، روی یکی از صفحاتش نوشته بود :

" مهتاب شبهای ظلمانی ، به این شماره زنگ بزن ..... ،آسوده باش که همواره گوشی برای شنیدن حرفهایت مهیاست و دلی که یادت را زنده نگه می دارد و فکری هست که هرگز از یادت نمی برد ، .... در انتظار تماست ، دوستدارت ، شبهای ظلمانی ."

 

 

                                                               سیده زهرا میر باقری

چهاردهم شهریور 1386 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند