|
اینطور که می گویند امشب شب آرزو هاست !
وقتی بچه بودم ، همیشه دلم می خواست روزی در گنجه های قدیمی خانه آقاجون ، یا چه می دانم در انباری خاک گرفته خانه مادربزرگم ، چراغ جادویی پیدا کنم . یکی از آنها را که براق نیست و رنگش مات شده ؛ وبعد با لبه پیراهنم پاکش کنم ،آن هم دود کند و یک غول ریش بزی با آن چهره عجیب و غریب مغولی اش هویدا شود . تا اینجای کار عالی بود .
ولی قسمت مهمش این بود : " بهترین آروزی من چه می توانست باشد ؟ "
گاهی از ترس غلط آرزو کردن آرزو نمی کنیم .
شما چه آرزویی می کنید اگر روزی غول چراغ جادو بهتان چشمک بزند ؟ |