تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




گوی داغ را برای لحظه ای هم که شده ، بینداز!

 

 

اویل کوچک بود . یعنی من اینطور فکر میکردم . اما بعد بزرگ و بزرگتر شد. آنقدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد . حجمش بزرگتر از دل شد و  من از چیزهایی که حجمشان بزرگتر از دل است می ترسم. از چیز هایی که برای نگاه کردنشان – بس که بزرگ اند – باید فاصله بگیرم می ترسم . از وقتی که فهمیده ام ابعاد بزرگی اش را با کلمات نمی توانم اندازه بگیرم یا در " دوستت دارم " خلاصه اش کنم ، به شدت ترسیده ام. از حقارت خود لجم گرفته است . از ناتوانی و کوچکی روح ام . فکر می کردم همیشه از من کوچکتر خواهد ماند. فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده من باقی خواهد ماند ، اما نماند. به سرعت بزرگ شد. از لای انگشتان من لغزید و گریخت . آنقدر که من مقهور آن شدم. آن قدر که وسعت اش از مرزهای " دوستت داشتن "  فراتر رفت . آن قدر که دیگر از من فرمان نمیبرد . آنقدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند . اکنون من با همه توانی که برایم باقی مانده است می گویم " دوستت دارم " تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روحم حس می کنم رها شود . تا گوی داغ را برای لحظه ای هم که شده ، بیندازم روی زمین .

 

از کتاب " حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه "  ( ص 63)

اثر مصطفی مستور

بیست و یکم خرداد 1386 |

یک درخت . یک صخره . یک ابر (short stories )

سلام

در پی مطالعه یک کتاب نسبتاً جامع در خصوص نحوه نگارش داستان کوتاه و همین طور برترین داستانهای کوتاه دنیا به چند نکته رسیدم که بد نیست اینجا ذکر کنم :

اولاً این که چقدر نویسنده ها کارهای یکدیگر را دنبال می کنند! و چقدر دنیا دارد به سمت گنگ گویی پیش می رود! نکته بعدی این است که دلم می خواهد از این آقای ویلفرد استون که زحمت جمع آوری این متون را کشیده بپرسم اسم ایران به گوشش نخورده است؟؟ چرا در یک مجموعه به این بزرگی از یک ایرانی چیزی به چاپ نرسانیده ؟ برای من قابل قبول نیست که از همه جای دنیا داستان کوتاه برگزیده پیدا بشود ولی از ایران نه! باور نمی کنم چون ایران هر چند دیر تر پا به عرصه داستان کوتاه گذاشته است ولی نویسندگان شهیری در این راستا داشته ! به همین سرعت صادق هدایت ها و بهرام صادقی ها را یادشان رفته ؟ این فراموشکاری غربی ها در قبال ما شرقی ها گاهی خودشان را نژاد پرست نشان می دهد!

در پانوشت باید به استحضار برسانم که گروه اینترنتی نویسندگان جوان اصفهان عضو می پذیرد لطفاً برای عضویت در این گروه email خودتان را در قسمت نظرات وارد نمایید - شایان ذکر است این گروه اینترنتی صرفاً برای اطلاع رسانی تدوین شده است و هیچ گونه حقوقی اعم از مادی و معنوی برای اعضا در نظر نگرفته است - با تشکر از همه دوستان عزیز .

                                    

شانزدهم خرداد 1386 |

تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای!

 

اصلاً دست خودم نیست ، اجازه هم نمیگیرند ، دانه دانه می لغزند پائین ؛ ای کاش آن روز که گل مرا می سرشتند جای دیگری پرتش می کردند یک جای دورتر یک جای پرت ، دنج  و دور افتاده ، چه می دانم در صحرای افریقا یا وسط کویر لوط! ای کاش سناریوی زندگی را قبل از تولد می دادند دستمان که یک دور بخوانیم ! شاید قبولش نمی کردم !

 " اگر زمان تا پایان ندانم کاری های دلپسند ما می ایستاد ، همه ما تا روز قیامت نو جوان می ماندیم  "

نمی دانم چه شد که این جمله را نوشتم فقط می دانم که نوشتمش. همه کارهای من این روزها همین طور شده است ! بی دلیل و بی طاقت شده ام ! سکوتی عجیب و پر صدا ، شاید ...

 سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي
.

 چه کسی جلوی این سیل فرود آینده را می گیرد؟ مسلماًهیچ کس ، چون حتی  سیلی حس نمی کنند! حتی حوصله سر وکله زدن با خودمم هم ندارم !

سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست

یک نفر کاش که شعرهای شاملو را می خواند و من صدایش را می شنیدم از همین پنجره ها !

تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای!

                    

                                  

دهم خرداد 1386 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند