تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




خود سانسوری

خود سانسوری

در کشوری متولد شدیم به نام ایران ، و در این ایران حدود بیست وهفت سال قبل رویدادی به وقوع پیوست به نام انقلاب اسلامی ! و حالا بعد از این زمان ناچیز – در قیاس با تاریخ ادبیات ایران – ما شاهد معضل بزرگی هستیم که شاید به خاطر تأثیر تأثرات مردم و انقلاب بر یکدیگر باشد . این پدیده هوف انگیز  خود سانسوری است ! نمی خواهم منکر تأثیرات مثبت مذهبی و اخلاقی انقلاب بر مردم ایران شوم ، ولی این شیوه خودسانسوری چنان همه گیر شده است که اثرات زیان بار آن را بر متون نگارش یافته نسل سوم این انقلاب به وضوح می توان دید!

آثاری با شخصیت پردازی های مطلقاً خانگی – خانوادگی . در شرایطی که جکعیت زیادی از هم وطنان ما از فقر فرهنگی و اقتصادی رنج می برند و هر روزه کسانی را می بینیم که از بیکاری و تنهایی و دیگر مسائل شخصی شان آواره خیابانها می شوند و همین بیکاره ها که آمارشان هم قابل توحه است مشکلاتی را می آفرنند که هر کدام ناگفته مانده اند! چطور نویسنده جوان ما باید در کنج خانه فقط به شکسته شدن ساعت و خوابهای ناجور فکر کند / ایران آبستن فقر فرهنگی بزرگتری است ، ما اگر خودمان چشممان را ببندیم ، چه کسی چشمهای ما را می گشاید؟

من به چشمهای خودم معلم به اصطلاح فرهنگیی دیدم که شاگرد کلاس چهارمش را به باد کتک گرفته بود ! قیافه تان را مثل کسانی نکنید که انگار چنین چیزی نشنیده اند ، فکر نکنید این آقا به اندزه ما از فرهنگ نمی فهمد یا نحوه تربیت کودک را نمی داند ! نه خیر این حرکت فقط یک جور پس خورد منفی اجتماعی است ، برای ما که خودمان را نویسنده می دانیم ! برای ما که گمانمان می برد رسالت بیان  مسائل مردم بر دوشمان سنگینی می کند .

شما را به خدا دست از نوشتن این عاشقانه های پوچ بردارید، حرفهای بزرگی هستند که نوشته نشده اند. چرا بیانشان نمی کنید ؟

سی ام اردیبهشت 1386 |

هرچی آرزوی خوبه مال تو ....

Burn this book … and move on with your life (by: Jessica Hurley 1970)

 

وقتی این کتاب را میخریدم اصلاًنمی دانستم کی و در چه موقعیتی ممکن است از آن استفاده کنم ! امروز صبح حس کردم یکی از آن موقعیت هاست ! در یکی از صفحات این کتاب نوشته شده : از بی حوصلگی دست می کشم ! و در پی آن چند مورد از مواقعی یاد آوری شده که ما خودمان را بی حوصله می دانیم !  مثلاً :

ما در بربر کائنات هم بی قراریم و صبر نم کنیم تا هر چیزی به موقع خودش به سوی ما بیاید .... اغلب از لذت سفر غافل می شویم چون بیش از اندازه بی قراریم که زودتر به مقصد برسیم . خودت را با فکر آینده عذاب نده و حواست را متوجه زمان حال کن ! یادت باشد مقصد مهم نیست ،بلکه آنچه در طی سفر می آموزی اهمیت دارد . عجله نکن و از لحظه لحظه مسیر زندگی ات لذت ببر ...  اگر شور شوقی سوزان داری ،آن را آزاد کن .

در جای دیگری از این کتاب آمده است :

 دیوار حائل بین خودم و دیگران را خراب می کنم !  و بعد توضیح داده که بیش از اندازه خود دار بودن چه لطماتی به روح آدمی می زند ! در جایی آمده :   تظاهر به قوی و سر سخت بودن اغلب روشی برای حمایت رقت قلب است . لاک لاک پشت و خارهای جوجه تیغی باعث می شود جسم این موحودات ایمن بماند . اما آیا تو دلت می خواهد در لاک خودت فرو بروی ؟ احتمالاًنه ،مگر آنکه بخواهی تارک دنیا شوی . دست کم برای دیواری که به دور خودت کشیده ای یک در بگذار .

روی سخنم با تویی است که امروز صبح موجب شدی سری به این کتاب بزنم ! اگر نمی خواهی مشکلاتت را به کسی بگویی ( حالا به هر دلیلی که امیدوارم بی اعتمادی نباشد ) حداقل آن مشکلات نگفتنی را روی برگه کاغذی بنویس و بعد آنها را بسوزان ، دیدن از بین رفتن این مشکلات خودش در بهبود اوضاع کمک بزرگی است . امتحان کن ! باور کن ضرر نمی کنی . اگر هم از این روش خوشت نمی آید همیشه مطمئن باش اگر انسانی برای همدلی نمی یابی همیشه نیرویی هست که تو را همراهی کند !

بیست و نهم اردیبهشت 1386 |

به بهانه دیدار با احمد بیگدلی برنده جایزه اثر برتر سال

به بهانه دیدار با احمد بیگدلی برنده جایزه اثر برتر سال :

رمان " اندکی سایه " شرحی شاعرانه و متفاوت از وقایع سیاسی و اجتماعی دهه های پیش از انقلاب - بعد از کودتای 28 مرداد 32 - است که با لحنی بومی و زبانی رازآلود روایت شده است. رمان با این عبارات آغاز می شود : " ... همه اش را که نمی توام تعریف کنم؟ آدمی زاده نسیان و فراموشی است. نیست وش باشد خیال اندر جهان. حافظه ام دیگر همه این گذشته را به خاطر نمی آورد؛ می خواهد اما نمی تواند؛ زیرا نخست باید مرا، خود مرا به خاطر بیاورد که از یاد می شوم و این شدن هم الزامی است ... ". احمد بیگدلی نویسنده این کتاب که اثرش به عنوان رمان برگزیده سال 1385 نیز انتخاب شد، کتاب را با یک درآمد آغاز کرده و آن را در 14 فصل ارائه کرده است. در ابتدای هر فصل به تناسب فضای حاکم بر آن سخن یا عبارتی کهن مایه از بزرگان قدیم و جدید ادب ایران از مولوی تا ضیاء موحد آورده شده است. همچنین لابلای سطور کتاب مملو از ارتباط های بینامتنی با آثار پیش از خود، متون مقدس و بویژه قرآن است. نویسنده در این اثر از شیوه های روایی سنتی و قالب های مرسوم جدا شده و تلاش داشته تا با پایه ریزی روایتی متفاوت - به لحاظ شکلی و زمان بندی - مخاطب خود را با لایه هایی تودرتو و مرتبط با یکدیگر مواجه سازد. چاپ نخست رمان 134 صفحه ای اندکی سایه را انتشارات خجسته در 1500 نسخه روانه بازار کرد که در روزهای گذشته با نایاب شدن کتاب، تصمیماتی برای چاپ دوم آن اتخاذ شده است. احمد بیگدلی متولد 1324 اهواز و صاحب مجموعه داستان های " شبی بیرون از خانه " (1374) و " من ویران شده ام " (1381) است. وی چند مجموعه داستان و نمایشنامه هم آماده چاپ دارد.

بیست و هفتم اردیبهشت 1386 |

فرهنگ مرده ی ما

               

 

 

سلام به همگی از تاخیر در نوشته های وبلاگم از همه عذر می خوام ، نمی خوام با گفتن این کلمه ی" وقت نکردم " حس ناخوشایند دوری از نوشتن در اذهان تداعی بشه ! ولی واقعا این روزها فرصت نکردم !

عوضش پر شدم از دیده ها و شنیده ها از چیز هایی که شاید دیگر هیچ زمانی نبینم ! از لمس تار پود اجتماعی که از داخل پوسیده و بی ثبات شده ! از بطن قومی که شاید به فرهنگ دیرینه باستانی اش افتخار می کند ولی بی فرهنگی اش را در گفتار و کردار هر فرد این اجتماع می توان یافت !

فقط یک سؤال می پرسم : چه شد که این چنین شدیم ؟

اینجا  یک نفر باید " آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ " را دوباره از حنجره ایران فریاد بزند ! بیایید به رشد فرهنگی کشورمان حتی اگر شده ذره ای کمک کنیم !

                 من نمی گویم در این عالم   گرم پو ، تابنده ، هستی بخش چون خورشید باش ؛

                                   تا توانی پاک روشن ، مثل باران مثل مروارید باش !

 

       

                                باران

هجدهم اردیبهشت 1386 |

شبانه آخر

 

زیبا ترین تماشاست
وقتی
شبانه
بادها
از شش جهت به سوی تو می ایند،
و از شکوهمندی یاس انگیزش
پرواز ِشامگاهی ِدرناها را
پنداری
یکسر به سوی ماه است.
***
زنگار خورده باشد بی حاصل
هر چند
از دیر باز
آن چنگ تیز پاسخ ِ احساس
در قعر جان ِ تو، ـ
پرواز شامگاهی درناها
و باز گشت بادها
در گور خاطر تو
غباری
از سنگی می روبد،
چیزنهفته ئی  می آموزد:
چیزی که ای بسا می دانسته ئی،
چیزی که
 بی گمان
به زمانهای دور دست
می دانسته ئی

 

                                                                   شاملو

دوازدهم اردیبهشت 1386 |

جای رسیدن

کجاست جای رسیدن  ؟

همنورد افق های دور باید باشد .

عبور باید کرد!

نهم اردیبهشت 1386 |

توجه توجه ، به معضل بزرگی تبدیل شده اید!!!!

این روزها بازار بگیر و ببند آنقدر داغ است که در سوپر مارکت ، نانوایی ، صف اتوبوس ، مراکز تفریحی ، هسته های علمی ، دانشگاه ها، مدارس و .... همه جا فقط صحبت بر سر حجاب است ! یک جور بیماری فصلی در ایران رایج شده ، که البته امسال انگار ویروسش خیلی قوی بوده است – البته باید از کارشناسان پرسید که عامل انتقالش ویروس است یا چیز دیگری؟ -  گاهی فکر می کنم که چقدر بد بخت هستیم که در ایران به دنیا آمده ایم این یدک کشیدن هویت ایرانی گاهی آنقدر دشوار است که فکر دور انداختنش در ذهن هر ایرانی ریشه کرده است !

در ایران یک قانون حاکم است : یکی برای همه ، همه برای یکی ! یک نفر می نشیند از قول هفتاد میلیون نفر تصمیم می گیرد و هفتاد میلیون نفر باید زیر تصمیم آن یک نفر له شوند ! این سیستم جدید بگیر وببند خیلی زیاد جالب است به خصوص اینکه این بار حتی به دبیران زنی که از محل کارشان به خانه می روند رحم نکرده اند- احمقانه است !- واقعاً ملت ما قوم نادری است ! شاید ما یک جور ژن جهش کرده داریم و پریده ایم به دوره خوارج فکرمان را بسته بندی کرده ایم لای آلومینیوم مبادا هوا بخورد !

قسمت جالب این برنامه امسال یا شاید بتوان گفت بیماری امسال! این است که تو حتی در مورد دارایی های شخصی ات هم مختار نیستی ، حق داشتن پیام های شخصی در گوشی موبایلت را نداری باید همه را پاک کنی چون اگر گذارت به این مراکز موعظه و روانشناسی بیفتد خیلی با احترام همه زندگی شخصی ات را مورد کاوش قرار می دهند ! اگر این تجاوز به حریم شخصی نیست پس اسمش چیست ؟ جناب آقای احمدی مقدم ، شاید پرسنل زحمت کش شما برای تفریح خودشان سری به وسایل شخصی مردم می زنند! ، ای وای بر ما دیگر چیزی برای همین اسلامی که این طور سنگش را به سینه می زنیم باقی نگذاشته ایم ! 

 

 

                                                  

 

                                                                 

 

ششم اردیبهشت 1386 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند