|
Burn this book … and move on with your life (by: Jessica Hurley 1970)
وقتی این کتاب را میخریدم اصلاًنمی دانستم کی و در چه موقعیتی ممکن است از آن استفاده کنم ! امروز صبح حس کردم یکی از آن موقعیت هاست ! در یکی از صفحات این کتاب نوشته شده : از بی حوصلگی دست می کشم ! و در پی آن چند مورد از مواقعی یاد آوری شده که ما خودمان را بی حوصله می دانیم ! مثلاً :
ما در بربر کائنات هم بی قراریم و صبر نم کنیم تا هر چیزی به موقع خودش به سوی ما بیاید .... اغلب از لذت سفر غافل می شویم چون بیش از اندازه بی قراریم که زودتر به مقصد برسیم . خودت را با فکر آینده عذاب نده و حواست را متوجه زمان حال کن ! یادت باشد مقصد مهم نیست ،بلکه آنچه در طی سفر می آموزی اهمیت دارد . عجله نکن و از لحظه لحظه مسیر زندگی ات لذت ببر ... اگر شور شوقی سوزان داری ،آن را آزاد کن .
در جای دیگری از این کتاب آمده است :
دیوار حائل بین خودم و دیگران را خراب می کنم ! و بعد توضیح داده که بیش از اندازه خود دار بودن چه لطماتی به روح آدمی می زند ! در جایی آمده : تظاهر به قوی و سر سخت بودن اغلب روشی برای حمایت رقت قلب است . لاک لاک پشت و خارهای جوجه تیغی باعث می شود جسم این موحودات ایمن بماند . اما آیا تو دلت می خواهد در لاک خودت فرو بروی ؟ احتمالاًنه ،مگر آنکه بخواهی تارک دنیا شوی . دست کم برای دیواری که به دور خودت کشیده ای یک در بگذار .
روی سخنم با تویی است که امروز صبح موجب شدی سری به این کتاب بزنم ! اگر نمی خواهی مشکلاتت را به کسی بگویی ( حالا به هر دلیلی که امیدوارم بی اعتمادی نباشد ) حداقل آن مشکلات نگفتنی را روی برگه کاغذی بنویس و بعد آنها را بسوزان ، دیدن از بین رفتن این مشکلات خودش در بهبود اوضاع کمک بزرگی است . امتحان کن ! باور کن ضرر نمی کنی . اگر هم از این روش خوشت نمی آید همیشه مطمئن باش اگر انسانی برای همدلی نمی یابی همیشه نیرویی هست که تو را همراهی کند ! |