|
همه چیز این خونه تکونی یه طرف این دیدن دوباره بعضی چیزها هم یه طرف ، امروز صبح خواستم یه سری کمد رو مرتب کنم ، کمدی که پر بود از کتابهای دوران کودکی، دزد مرغ فلفلی، موفرفری ، بچه ها این یه خرسه ، خروس نگو یه ساعت ، مجموعه داستانهای حسنی و..و .. از این بین کتابهایی هستند که از بس که خوونده شدند جلدشون پاره شده یا حتی کنده شده مثلاً کدوکدوی قلقله زن که خوب یادم میاد هر روز ظهر بالاخره یه نفر پیدا می شد که برام بخوندش ولی یه کتاب هست که خیلی زیاد دوستش دارم یه کتاب از یه نویسنده خارجی به نام " روت کراس " که بعد ها به دست یک نفر ایرانی باز نویسی شده بوده اسم کتاب هست " از تو حرکت از خدا برکت " جلد کتاب سبزه ، نقاشی های توی کتاب همش سفید و سبزند ، چون خیلی کوتاه تمامشو اینجا می نویسم :
مجید از مدرسه که بیرون آمد ، به یک بقالی رفت. دو ریال داد ، و یک سیر گندم خرید.
او فکر خوبی داشت . در راه زیر لب تکرار می کرد : از تو حرکت از خدا برکت . این حرف را معلم مجید گفته بود .
روز بعد گندم ها را در باغچه کاشت و به آنها آب داد و گفت : " از من حرکت از خدا برکت ."
مادرش گفت : " می ترسم این گندم ها که کاشته ای سبز نشود ."
پدرش گفت :" می ترسم این گندمی که کاشته ای هر گز سبز نشود . "
مجید گفت : " در کتاب نوشته بود : ما نباید از دشمن گندم بخریم . "
برادر بزرگش گفت :" این گندم ها هرگز سبز نمی شود . "
مجید جواب داد : " در این کتاب نوشته بود که هر کس گندم بکارد یعنی آزادی کاشته است . " آزادی خیلی خوب است .
مجید هر روز به گندم هایی که کاشته بود ،آب می داد و علف های هرزه را از دور برش می کند . مجید می گفت : " از ما حرکت از خدا برکت "
چند روز گذشت ، گندم ها سبز نشدند . اما مجید کوچولو نا امید نشد. پیش خود گفت : " باید در کارها صبر کرد . باید امید وار بود . باید از خدا خواست . "
همه به او می گفتند که هرگز چیزی سبز نمی شود .
مجید بازهم در جواب آنها گفت :" از ما حرکت از خدا برکت . " او با وجود این حرف ها هر روز به گندمی که کاشته بود آب می داد وعلفهای هرزه اش را می کند .
تا اینکه یک روز گندمها جوانه زدند . مجید از خوشحالی خندید، به طرف اتاق دوید " مادر .. مادر گندمها سبز شده . " خواستن توتنستن است . بعد ها که گندمها بزرگ شدند آنها را درو کرد و فروخت ، با پول آنها یک کتاب خرید که روی جلدش نوشته شده بود :
" از تو حرکت از خدا برکت . خواستن توانستن است . "
این یکی از بهترین کتابهایی بود که من داشتم از شدت علاقه تمام جاهای سفید نقاشی های کتاب رو رنگ زده بودم ! حالا هم حتی گاهی که به قول امروز ها یه وقتهایی کم میارم یادم به این کتاب می افته و زیر لب می گم : از تو حرکت از خدا برکت . " |