تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




سلام به همه و شرمنده بابت اون عکسی که توی پست قبلی قابل رویت نبود .

این روزها انگار مثل باد میگذره خیلی تند تند میرن روزهای آخر سال ؛ امروز که بیدار شدم دیدم بارون زده هوا شده بود عین روزهای بچگی هام وقتی قبل از عید می رفتیم شمال اونقدر بارون می اومد که یهو می دیدی سه روز شده و آسمون صاف نشده ،  بیرون نمیشد بری وای چه دنیایی بود دنیای بچگی هام .

 ولی امسال مثل سالهای کودکی می خوام برای سال تحویل شمال باشم و خیلی سعی کردم که همه شاهدان دوران کودکی ام رو جمع کنم ! امید دارم که همه بیاند ! البته با بچه هاشون ! هنوز باورم نمی شه که بزرگ شدم هنوز دلم می خواد دنبال یه سنجاقک بدوم و وقتی بهش رسیدم داد بزنم :  "حمید من می ترسم برام میگیریش؟ " اونم بیاد بگیرتشو و بعدش بهم نده !

سال خوبی داشته باشید قرین شادی و موفقیت . به قول قدیمی ها اگه بدی دیدید توی سال گذشته حلال کنید ! لحظه سال تحویل برای همه دعا کنید . موقع حافظ خوندن جای منو خالی کنید.

قربان شما ان شاء الله تعطیلات خوبی داشته باشید .   زهرا

 

 

بیست و چهارم اسفند 1385 |

دخترا و پسرا .....

 

سلام راستش اصلاً قصد پست نداشتم ولی اونقدر سر این عکس خندیدیم که گفتم بذار پستش کنم هر کسی ندیده ببینه! توی این روزهای آخر سال فقط آرزوی شاد کامی برای همه دارم !

بیستم اسفند 1385 |

از تو حرکت از خدا برکت

 

همه چیز این خونه تکونی یه طرف این دیدن دوباره بعضی چیزها هم یه طرف ، امروز صبح خواستم یه سری کمد رو مرتب کنم ، کمدی که پر بود از کتابهای دوران کودکی، دزد مرغ فلفلی، موفرفری ، بچه ها این یه خرسه ، خروس نگو یه ساعت ، مجموعه داستانهای حسنی و..و .. از این بین کتابهایی هستند که از بس که خوونده شدند جلدشون پاره شده یا حتی کنده شده مثلاً کدوکدوی قلقله زن که خوب یادم میاد هر روز ظهر بالاخره یه نفر پیدا می شد که برام بخوندش ولی یه کتاب هست که خیلی زیاد دوستش دارم یه کتاب از یه نویسنده خارجی به نام " روت کراس " که بعد ها به دست یک نفر ایرانی باز نویسی شده بوده اسم کتاب هست " از تو حرکت از خدا برکت " جلد کتاب سبزه ، نقاشی های توی کتاب همش سفید و سبزند ، چون خیلی کوتاه تمامشو اینجا می نویسم :

 

مجید از مدرسه که بیرون آمد ، به یک بقالی رفت. دو ریال داد ، و یک سیر گندم خرید.

 او فکر خوبی داشت . در راه زیر لب تکرار می کرد : از تو حرکت از خدا برکت . این حرف را  معلم مجید گفته بود .

روز بعد گندم ها را در باغچه کاشت و به آنها آب داد و گفت : " از من حرکت از خدا برکت ."

 مادرش گفت : " می ترسم این گندم ها که کاشته ای سبز نشود ."

 پدرش گفت :" می ترسم این گندمی که کاشته ای هر گز سبز نشود . "

 مجید گفت : " در کتاب نوشته بود : ما نباید از دشمن گندم بخریم . "

 برادر بزرگش گفت :" این گندم ها هرگز سبز نمی شود . "

  مجید جواب داد : " در این کتاب نوشته بود که هر کس گندم بکارد یعنی آزادی کاشته است . " آزادی خیلی خوب است .

مجید هر روز به گندم هایی که کاشته بود ،آب می داد و علف های هرزه را از دور برش می کند . مجید می گفت : " از ما حرکت از خدا برکت "

چند روز گذشت ، گندم ها سبز نشدند . اما مجید کوچولو نا امید نشد. پیش خود گفت : " باید در کارها صبر کرد . باید امید وار بود . باید از خدا خواست . "

همه به او می گفتند که هرگز چیزی سبز نمی شود .

 مجید بازهم در جواب آنها گفت :" از ما حرکت از خدا برکت . " او با وجود این حرف ها هر روز به گندمی که کاشته بود آب می داد وعلفهای هرزه اش را می کند .

تا اینکه یک روز گندمها جوانه زدند . مجید از خوشحالی خندید، به طرف اتاق دوید " مادر .. مادر گندمها سبز شده . " خواستن توتنستن است . بعد ها که گندمها بزرگ شدند آنها را درو کرد و فروخت ، با پول آنها یک کتاب خرید که روی جلدش نوشته شده بود :

" از تو حرکت از خدا برکت .         خواستن توانستن است . "

  

این یکی از بهترین کتابهایی بود که من داشتم از شدت علاقه تمام جاهای سفید نقاشی های کتاب رو رنگ زده بودم ! حالا هم حتی گاهی که به قول امروز ها یه وقتهایی کم میارم یادم به این کتاب می افته و زیر لب می گم : از تو حرکت از خدا برکت . "

هفدهم اسفند 1385 |

ایرانی هستیم یا مسلمان ؟

ایرانی هستیم یا مسلمان ؟

 

سلام ، راستش اصلاً حال و حوصله نوشتن ندارم ، ولی فقط به خاطر قولی که داده بودم ، نوشتم خواستم بد قولی نشده باشد ،

اول از همه بگم که واقعاً احساس می کنم در دنیا به هیچ چیز این اندازه ظلم نشده که به اسلام ، البته من یک اسلام پژوه یا مفسر دین نیستم ولی حداقل یک مسلمان که هستم ! گاهی فکر می کنم چرا باید این اندازه ما به این کلمات حساس باشیم " مومن " " مسلمان " و از همه بدتر " حزب اللهی " در نزدیکترین کسانم کسی هست که هر وقت راجع به فردی برای اولین بار حرف می زنم اولین سوالی که به ذهنش خطور می کند این است : " طرف حزب اللهیه؟ " اگر بگویم هست مکالمه مان راجع به او شاید به دقیقه نکشد و تمام شود ، آن هم با یک قیافه عاقل اندر سفی که از یک نفر مثل من بعید است که با چنان فردی حرف بزنم !

برگردیم به اصل قضیه ، به نظر من این مسئله فقط از یک چیز آب می خورد و آن  ، این است : " عادت کرده ایم در مسائل خصوصی یکدیگر دخالت کنیم ! " و این فقط یک عادت است و آنچنان گریبانمان را گرفته است که نمی توانیم از پسش بر آییم ! بارها به این فکر کرده ام که مثلاً چرا برای خیلی ها اینقدر مهم است که دوستشان چه مذهبی دارد یا این که چه دینی! همین چند ماه پیش راجع به خانواده ایی حرف می زدیم که پدر مسلمان بود و مادر مسیحی ! یک زن وشوهر از دو دین دو ملیت ! یک نفر گفت : " مدامی که دو طرف بر روی اعتقاداتشان پا فشاری نکنند قضیه حل است ! " واقعاً یک لحظه بیایید بی طرف نگاه کنیم ؛ چرا گاهی روی دینمان این همه حساس می شویم؟

یک مسئله هست ، اینکه ما همه خودمان را بلا شک مسلمان می پنداریم ، چرا که از پدر و مادر مسلمان به دنیا آمده ایم ! اصلاً دلیل قانع کننده ایی نیست ، یک قدم به عقب برویم ، بیایید عضویت در یک گروه را معنی کنیم ، اگر ما عضو جامعه بزرگ مسلمین هستیم ، یا باید اسلام برای ما کاری کرده باشد یا حداقل ما برای اسلام! خب اگر من از شما بپرسم که در این تعامل دو طرفه چه چیزی عاید شما یا اسلام شده و شما جواب بدهید که هیچ چیز ! پس نمی توانید عضو این جامعه به شمار بروید !

جواب من به کسی که از من پرسیده چطور اسلام را انتخاب کرده ام یا اینکه اصلا انتخابی در کار بوده یا نه این است : " شما من را نمی شناسید آنقدر یک دنده هستم که تا چیزی را از ته دل نخواهم نپذیرم ! و این را اضافه می کنم که برای پیدا کردن اسلام واقعی من سالها گشتم از خواندن هر چیزی که واقعیت را به من نشان می داد فرو گذار نکردم ، بی طرفانه خواندم ، در کتبی که نویسنده شان یک مسیحی به ظاهر لابالی بود اسلام را دیدم و در کتابی که به دست مسلمانان دو آتشه نوشته شده بود اسلام را بر صلیب دیدم! نمی خواهم بگویم همه ابعاد دین آخرین را یافتم ولی این را می دانم که خدا فقط یک دین دارد مهم نیست چه اسمی برایش انتخاب کنیم آنچه مهم است پذیرش همه جانبه خواست خداست و یافتن مهری که در پس سختی های زندگی نهفته است !"

در آخر این را اضافه کنم که به عقیده من داشتن یا نداشتن یک دین قبول یا عدم قبول وجود خدا نباید از یک ملت چند قسمت بسازد ما همه ایرانی هستیم ، ایرانی بودن چیزی است که انتخابی نیست ولی مسلمان بودن چیزی است که قابل انتخاب است و خدا را شکر دین را در هیچ جا ثبت نمی کنند و کاملاً قلبی است ، انتخاب با شماست !  

 

پاورقی : کلمه زهرا به معنی بسیار نورانی است .

سیزدهم اسفند 1385 |

سوگنامه ...

سوگنامه ...

با سلام در جواب به پست نسبتاً جدید یکی ازدوست هایم لازم دیدم متنی را بنویسم – علیرغم وقت کم – که در ذیل می آورم :

چیزی که ما از آن به عنوان ضربه فرهنگی یاد می کنیم در حقیقت چیزی نیست جز جایگزینی یک سری رسومات ساده ، با ظاهری فریبانه و اغواگرانه به جای رسومات باستانی و ریشه دار خودمان ، که البته این جایگزینی را تا حد زیادی مدیون رفتار غلط خودمان هستیم ؛ اگر این روزها فقط چند دقیقه از خانه خارج شوید ، اثرات آمدن نوروز را مشاهده خواهید کرد ، نوروزی که نه با عمو نوروز می آید و نه حاجی فیروز برایش می رقصد وعیدی می گیرد! نوروزی که از آن فقط نونوار شدنش باقی مانده است ! از هفت سینش فقط رنگ ولعاب تزئیناتش مانده است ، هیچ کس نمی خواهد بداند چرا سیر چرا سرکه ؟ آینه به چه کار است ؟

اگر من ِ بزرگتر به عنوان- بر فرض- مادر خانواده ندانم که آداب وسنن ایرانی در شکل اصیل و واقعیشان چگونه بر گزار می شوند ، اگر من ِ روحانی بخواهم آداب و رسوم باستانی کشورم را در لوای دین  سانسور کنم ، اگر منِ  جوان ِ ساده دل شیفته ظاهر زیبا و پر زرق وبرق رسومات غربی شوم ، اگر من ِ کودک تنها به بزرگترهایم نگاه  کنم ؛ دیری نمی پاید که همین ظاهر رسومات هم از زندگی ایرانیان رخت بربندد! آن وقت بهاری می آید ومیرود ، وکسی یادی از نوروز نمی کند ، دیگر سیزده به دری وجود نخواهد داشت ، و کسی در آخرین شب چهار شنبه سال از روی آتش نخواهد پرید؛ دیگر سپندارزمزد و جشن مهرگان و سده و اینها همه پیشکشمان!

این سوگنامه از دست دادن هویت ملی ماست ! هویتی که در پس غرب زدگی و دین زدگی سوراخ سوراخ شده است !  خودمان را نفریبیم ، ما ایرانی هستیم .

یکم اسفند 1385 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند