تبليغاتX
خواب های نقره ای

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی




پروانه شدن ...

پروانه شدن ...

 

هیچ به این فکر کرده اید که پروانه در طی روزهای محدود عمرش چه حس هایی را تجربه می کند ؟

دوران شادی بی مثال خزندگی ،بدون تصوری از آینده ، شاد است ،می خورد، و می خزد، برق شادی از پوست درخشانش به بیرون می تراود!انگار به اندازه تمام برگهای دنیا برای خوردن جا دارد .

و بعد از آن دوران پر اضطراب شفیرگی !دلهره آموختن آینده بی آنکه بتواند تحرکی داشته باشد، فقط در جایش مانده است ، بی حرکت،بی صدا ،دوران جمود ؛ برزخی سرشار از فریاد های ناکشیده ، ناتوان با دست و پای بسته و تغییر ...

در آخر دوره زیبای پروانگی ! دیدن دوباره رنگ نور ، بال گشودن ، پریدن ، آسمان را دیدن ، تجربه کوتاه زندگی کردن !

زندگی هریک از ما مجموعه ای از این متحول شدن هاست با این تفاوت که ما هر بار از یک دوره خزندگی به یک دوره خزندگی بزرگتر می رویم ، بال در نمی آوریم ، پروانه نمی شویم فقط جسممان سنگین تر می شود و بیشتر می خوریم ! شاید برای اینکه در دوره شفیرگی صبر کافی نداریم و شاید برای اینکه اشتیاقمان برای پروانگی کم است! و شاید برای بال گشودن انگیزه کافی نداریم !

 

 

پاورقی ها :

1 : با تشکر از دوست خوبم که همدلی هایش در چند روز پیش مرا وادار به نوشتن این متن کرد ، دو مورد از حرفهایش را در پی این بند می نویسم :

- بهترین کار اینه که خودمونو با شرایطی که توش واقع شدیم عادت بدیم و در همه حال خدا رو فراموش نکنیم .

- گاهی تحمل غصه دیگران از تحمل غصه خودمون خیلی سختتره .

 

2: جناب آقای خواب شکلاتی ، هر چند که یه خورده دیر شده ولی می خواست یه چیزیو بهتون بگم : من شکر نعمت رو تا حد زیادی از شما آموختم نمی دانم که چرا احساس می کنم این روزها خود شما شاکر نیستید؛ ولی بهتر است به یاد روزهای شاکرانه باشیم که شکر نعمتها بیشترشان می کند – این حرف همیشگی خود شماست – .

چگونه نا امید باشم وقتی تو مهربان و صمیمی جویای حال منی ؟

بیست و ششم بهمن 1385 |

انتظار انتظار انتظار

این روزها که وقتم تنگتر بود ، آخرین صفحه یکی از کتبی که برای چندمین بار بود می خواندمش متنی را یافتم که به تاریخ 30 دی ماه نوشته شده بود که در پی این بند می آورمش :

 

شاید بدترین مجازات خداوند ، در انتظار رها کردن است ، انتظار انتظار انتظار !

لحظاتی کشنده و جانفرسا که می آیند و نمی روند ، می مانند و نظاره ات می کنند ، حرم اشکهای که در ساعات انتظار می ریزی ، گونه هایت را گلگون می کند. سنگینی غم تمام دنیا در سینه ات می کوبد ؛ خدایا تاوان کدام گناه انتظار است که اینقدر دشوار است ؟

شاید در ثانیه های منتظر ماندن ات ، اصوات رنگ می گیرند ، اجسام بال می گشایند ، دنیای دیگری می شود ، که تو را یارای تحمل اش نیست ، هزار بار تکرار می کنی " صبراً صبورا " افاقه نمی کند ؛ غم تمام دنیا در دلت می ماند ، تصویر تمام بارهای منتظر ماندنت، ترس از این که این انتظار طولانی تمام نشود !  و جمله ایی که مدام در ذهنت کور سو می زند : " خدایا به جرم کدامین خطا این چنین عذابی را شایسته ام ؟ " و آرزویی که از خدا می خواهی : " ای کاش می مردم و اینطور منتظر نمی ماندم ! "

نوزدهم بهمن 1385 |

جشن نور

                                 بهشتم بياييد ز آتشكده          چو نزديك شد روزگار سده           

 

 

 " جشن سده ، در روز ده بهمن یعنی صد روز پس از آغاز زمستان پنج ماه ایران باستان گرفته می شد. جشنی که در ایران باستان و قرون اولای اسلام در روز دهم بهمن گرفته می شد و در آن جشن آتش افروزی می کردند. این جشن را زرتشتیان هنوز هم بر پا می کنند.  "

                                                                   فرهنگ فارسی  ، دکتر محمد معین ( جلد دوم )

 

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، با افروختن خرمن هیزمی که برزگران، از پگاه گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی است و به هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست.

بيروني در كتاب " التفهيم " سبب نام گذاري سده را به عدد صد ارتباط داده و ميگويد: از آن تا نوروز كه براي ايرانيان ارزش والا دارد و روز تازه شدن و پاك شدن جهانيان و روح و كابلدهاست پنجاه روز و پنجاه شب فاصله است ... اين پاسداشت از آن جهت است كه ايرانيان همه در جستجوي پاكي در انديشه، گفتار و كردار بوده اند ...

در " آثارالباقيه " آورده است كه اين جشن درست پس از يكصد روز كه از آغاز زمستان باستاني ميگذرد آغاز ميشده و نشان از رهايي از جمود و ركود و سستي بوده و حركت بسوي زندگي، حركت، نو شدن و تلاش دوباره براي حركت بسوي نور ... اين وجه تسميه و هنگام اصلي جشن به عهد ساسانيان ميرسد ...

وجه تسميه ي سده آن است كه ميگويند چون تعداد اولاد حضرت آدم به صد رسيد، مصادف بود با دهم بهمن، از آن جهت آن را جشن سده ناميده اند و در آن بر فراز كوهها بلنديهايي از هيمه و چوب گرد ميآوردند و مي افروختند و به شادي و شكرانه نعمت ميپرداختند ...

 داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست :

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

     

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

هوشنگ این رویداد را به فال نیک گرفت و جشنی برپا ساخت و در آن جشن آتش بزرگی برافروخت :

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد

     

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار

     

بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد

     

جهانی به نیکی از او یاد کرد

 

 

حاشیه : با تشکر بسیار  بسیار بسیار ویژه از دوست بسیار بسیار بسیار ویژه ایی که این رویداد را به یاد من آورد .

 

                                       

هشتم بهمن 1385 |

بوی اسپند دل سوخته می آید.........

 محرم

بوی خاک می دهد و اشک ، صدای هق هق گریه می آید در میدانی که بر هر کس عیان است چه نا روا نابرابر است . او تا چند روز ديگر  با قافله ،با زنان و كودكان خسته از راه ميرسد و اگر كوفيان به استقبالش نرفتند ، هر سال خيل  شيفتگانش بيشتر و پر شور تر، چشم به راه او ميشوند تا به پيشواز سالار شهيدان روند.

هر سال که همین یک چهار راه پائین تر عکس ابولفضل را به چه بزرگی می آویزند ، دلم میگیرد . نگاهش در عکس بیش از اندازه مهربان است . و دستانش که انگار هزار سال است در آب فرو رفته است.

فقط یک چیز را بگویم ، باور کنید که آب در این پیکار آنقدر ها هم مهم نبود –که- ما همیشه مهم ترین چیز ها را برای بیان نکردن نگه می داریم . برای نگفتن ، برای راز داشتن ، برای نهفتن.

یکم بهمن 1385 |



یک شاخک در ما هست که وجود دیگران را با آن حس می کنیم : برگ یک درخت را یا یک انسان را .




نوشتنم نمی آید... این بار شما بنویس
اندر احوالات عشق از نوع Post-Love
یک وقت هایی آدم دلش برای یکی تنگ می شود یا شاید لک می زند و بعد همه چیز را بهانه می کند
چه کسی حاج آقا را ناراحت می کند؟
به هر حال پا جای پای کوکب خانم خدا بیامرز گذاشتن دردسر زیاد داره.
آهای لقمه جویده رو فرو بده حداقل!
حساسیت
womanly
کیسه غصه

پای تر باران
سایه بیدار من
ناگفته ها من به آخرین سطر نانوشته هایم می اندیشم
اخبار کانون آفرینش داستان اصفهان
منِ دورن
سایه
نوشته های طنز سید ابراهیم نبوی
بباید ستایش نمود عشق را
لابرنت من
من و خودم ودلم!
حرفهایم با علی
چهار ستون در فرنگ
صداي پاي نسيم
دف و کوزه
تحقيقات فلسفي
مداد
شب نوا
بازتاب نفس صبحدمان
خانه ی فرهنگ گیلان
دنیای کوچک آقای اوف
نامه هاي پارسي
رهگذر نامه
گیلک دات نت
یادداشتهای یک مهندس برق
بوی بارون، قهوه ، سیگار
چسب زخم
روزمرگی های دخمل بابا
The Litrature Network
کتابهای رایگان فارسی-خبرنامه
يک پزشک
فوتو هايکو
Oakparkchildcare
websitetemplates
بانك تصوير
audio books
بزرگ مرد کوچک
تازگي
Pirate bay
استامينوفن
فلسفه ذهن
brain waves
دایره المعارف اسطوره شناسی
fragments of consciousness
Consciousness Online
جانانه زیستن
HTML GIANT
Zach Plague
قشنگ یعنی: تعریف عاشقانه اشکال
Story in Literary Fiction
Quick Fiction
پرز
فا..نگ ویست
منصفانه
زرّافه‌ی ایده‌آلیست
قصه های عامه پسند